روزنوشت‌های سال ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ اسفند ۱۳۶۹

نزدیک ساعت شش صبح بیدار شدم. بعد از نماز و استماع اخبار و نوشتن خاطرات دو روز، صبحانه را در اتاقم خوردم. در هتل آبادان مستقر هستیم؛ بد نیست. براى بازدید از روستاهاى در حال بازسازى آبادان، در شرق و غرب بهمن شیر و اروندکنار رفتیم. در شرق، بازسازى روستاها

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۳ اسفند ۱۳۶۹

ساعت شش ونیم، بعد از نماز صبح، به سوى مهران حرکت کردیم. از شهرک صالح آباد گذشتیم. مردم هنوز به خیابان نیامده بودند. در قبرستان شهدا، فاتحه خواندیم. با چند کودک که به مدرسه مى رفتند، احوال پرسى کردم. اطراف دره ها، نیروهاى لشکر 16 قزوین مستقر است.

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۲ اسفند ۱۳۶۹

دیشب باران آمده و امروز نیز بارش ادامه دارد. ساعت هفت صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدم. بلافاصله با جمعى از وزرا، معاونان، محافظان، خبرنگاران و نمایندگان مجلس، براى بازدید از جریان بازسازى شهرهاى مخروبه به سوى باختران[= کرمانشاه]، پرواز کردیم. در فرودگاه

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ اسفند ۱۳۶۹

[آقای غلامرضا فروزش]، وزیر جهاد سازندگی، با جمعى از مسئولان آموزش جهاد آمدند و گزارش کارهای تحقیقاتى و آموزشى را دادند. لوح تقدیر به آنها دادم و برایشان صحبت کردم. آقاى مختارکلانترى، [فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی] آمد. از حرف هاى آقاى [عبدالله]نورى،

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ اسفند ۱۳۶۹

نظامى ها خبر دادند که از شنود، خبر گرفته اند، چند نفر از سران بعث عراق کشته شده اند. آقاى دکتر [محمدکریم]شهرزاد، نماینده اصفهان آمد. گزارش سفر به اردن در جمع هیأت بین المجالس را داد و از وضع هیأت انتقاد داشت. دربارة بالا بودن احساسات اسلامى و انقلابى

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ اسفند ۱۳۶۹

دیشب هم باران خوبى باریده است. ساعت هفت و نیم به دفتر رسیدم. ساعت نُه صبح [آقای عبدالله نوری]، وزیرکشور آمد. دربارة ادغام نیروهاى انتظامى، انتخابات و استانداران جدید و همچنین مسایل عراق صحبت شد. او در مورد صحت گزارش هاى سپاه از داخل عراق، اظهار تردید

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ اسفند ۱۳۶۹

ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رفتم. باران خفیفى در شهر و برف خفیفى در شمیران مى بارید. [آقای حسین کمالی]، وزیرکار و اموراجتماعی، به اتفاق معاونان آمدند. گزارش وضع تعاونى هاى تولیدى، خدماتى،آموزش فنی و حرفه اى و همچنین بنیاد امور مهاجرین[جنگ تحمیلی] را

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۷ اسفند ۱۳۶۹

ساعت ده ونیم صبح، براى اقامه جمعه، به دانشگاه تهران رفتم. خطبه دوم، دربارة مسایل منطقه و عراق و کویت و اهمیت منطقه و قیام مردم عراق بود که یک جمله آن، مورد توجه محافل سیاسى جهان قرار گرفته است . اینکه از بعث عراق خواستم که مردم را با سرکوب جواب ندهد و

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ اسفند ۱۳۶۹

ساعت هفت و نیم صبح به دفتر رسیدم. کارهاى عقب مانده زیاد بود که تا ساعت نُه تمام شد. خطبه عربى نمازجمعه را نوشتم. دکتر [مجید]عباسپور، [مشاور فنی رییس جمهور] همراه با مدیران پدافند ش . م . ر [= شیمیایی، میکروبی و رادیو اکتیو]آمدند و گزارش پیشرفت کار

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ اسفند ۱۳۶۹

در گزارش ها، مسأله قیام مردم عراق در رأس است. دولت هاى غربى بى تفاوت برخورد مى کنند، ولى در رسانه ها، اظهار نگرانى از ایجاد حکومت اسلامى به سبک ایران در عراق دامن زده مى شود و ایران را با حدس و گمان، پشت جریان معرفى مى کنند. ساعت هفت و نیم صبح، براى شرکت

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ اسفند ۱۳۶۹

ساعت هشت و نیم صبح، براى معرفى آقاى دکتر [رضا]ملک زاده، وزیر بهداشت، به مجلس رفتم. صحبت کوتاهى کردم و بیرون آمدم. مراجعه نمایندگان براى کارها زیاد بود و جز یک مخالف، کسى در مخالفت صحبت نکرد و رأى اعتماد خوبى آورد. مجلسی ها، از استیضاح شان خیرى ندیدند.

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ اسفند ۱۳۶۹

دکتر [رضا]ملک زاده، [سرپرست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی]آمد. دربارة مطالبى که فردا مى خواهد در مجلس بگوید، مشورت کرد و برنامه خود را گفت. آقاى [ابوالفضل]توکلى بینا، [مشاور رییس جمهور در امور اصناف]آمد. از کم توجهى به مشاوران گله داشت و خواستار

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ اسفند ۱۳۶۹

دیشب، قطعنامه جدیدى در شوراى امنیت سازمان ملل تصویب شده که کار عراق را مشکل تر کرده است. ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. در اثر تراکم خودروها در مسیر معطل شدیم؛ معمولاً نیم ساعت بین خانه و دفتر طى مى شود و امروز سه ربع ساعت کشید. آقاى [محسن]رضایى اطلاع

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ اسفند ۱۳۶۹

امروز، نیمه شعبان، تعطیل است . در خانه بودم. وقت به مطالعه و استراحت و قدم زدن در حیاط خانه گذشت. آیت الله خامنه اى، در سخنان امروز خودشان، به شدت به آمریکا و صدام حمله کرده اند. در تبلیغات غربى ها، خبرهاى گوناگون از شورش در بصره خبر مى دهند. شب،

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ اسفند ۱۳۶۹

در منزل بودم. وقت به مطالعه و استراحت و پیاده روى در حیاط منزل گذشت. اول شب آقای تورگوت اوزال از ترکیه تلفن کرد و دربارة آینده عراق و شخص صدام، نظر ما را خواست؛ نظر صریحى ندادم و سئوال را به خودش برگرداندم. گفت، آمریکایی ها صدام را تحمل نمى کنند و

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۹ اسفند ۱۳۶۹

ساعت هفت و نیم صبح به دفتر رسیدم. مسایل جهانى از جنگ، به سوى آینده منطقه مى رود و ذلت و خفت عراق مشهود است. آقاى [عباس]شیبانى، [نماینده تهران]آمد. براى بیمارستان ها استمداد کرد و گفت وضع دکتر [رضا]ملک زاده در مجلس بد نیست. عقد ازدواج یکى از آزادگان

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۸ اسفند ۱۳۶۹

در گزارش ها شکست و رسوایى عراق و بهانه جویى آمریکایی ها براى ادامه جنگ و تصرف جنوب عراق، با وجود اینکه ارتش عراق از کویت بیرون رفته است، جلب نظر مى کند. آقاى دکتر حبیبى[معاون اول رییس جمهور] براى امور جارى آمد. آقاى میرزاده، [معاون اجرایی رییس

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۷ اسفند ۱۳۶۹

خبر اعلان عقب نشینى عراق از کویت، همه را بهت زده کرده است. تصور نمى شد به این آسانى و زودى از پاى درآید. فکر مى شد نقطه ضعف چند ملیتى ها در جنگ زمینى باشد که برعکس درآمد. بدتر اینکه متحدین، اعلان عراق را نپذیرفتند. اول گفتند که شخص صدام بگوید و پس از آنکه

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۶ اسفند ۱۳۶۹

اخبار ضدو نقیض از جنگ زمینى عراق و متحدین مى رسد. عراق مدعى دفع حملات و آنها مدعى پیشروى اند. ساعت نُه صبح، [آقای یحیی محمدزاده]، استاندار ایلام آمد. نیازهاى استان را گفت و استمداد کرد. آقایان [علی اکبر]ناطق نوری و [محمدرضا] باهنر آمدند و راجع به

ادامه مطلب
خاطرات اکبر هاشمی

خاطرات اکبر هاشمی - ۵ اسفند ۱۳۶۹

ساعت شش صبح با زنگ آقاى [سیدکمال]خرازى، [نماینده دایم ایران در سازمان ملل]، از نیویورک بیدار شدم. خبر داد که حمله زمینى متحدین به عراق آغاز شده ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. در گزارش ها نیروهاى متحدین خبر شکستن خطوط دفاعى عراق را دادند. [آقای

ادامه مطلب

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا