خاطرات اکبر هاشمی - ۲۳ اسفند ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 17:58کد خبر29544

ساعت شش ونیم، بعد از نماز صبح، به سوى مهران حرکت کردیم. از شهرک صالح آباد گذشتیم. مردم هنوز به خیابان نیامده بودند. در قبرستان شهدا، فاتحه خواندیم. با چند کودک که به مدرسه مى رفتند، احوال پرسى کردم. اطراف دره ها، نیروهاى لشکر 16 قزوین مستقر است.

ساعت شش ونیم، بعد از نماز صبح، به سوى مهران حرکت کردیم. از شهرک صالح آباد گذشتیم. مردم هنوز به خیابان نیامده بودند. در قبرستان شهدا، فاتحه خواندیم. با چند کودک که به مدرسه مى رفتند، احوال پرسى کردم. اطراف دره ها، نیروهاى لشکر 16 قزوین مستقر است. استاندار مى خواست که کم کم برگردند.

در ورودی مهران، از سد انحرافى «کنجان چم» بازدید کردیم. در شهر مهران، گشتى در خیابان هاى در حال ترمیم زدیم. هنوز نقشه شهر براى بازسازى آماده نشده است و مردم منتظر اجازه شروع کار هستند. صبحانه را در یک ساختمان نیمه مخروبه که تنها ساختمان باقیمانده شهر است، خوردیم: تخم مرغ.

با شهردار و مسئول بازسازى و سایر مسئولان و نمایندگان مجلس، دربارة مسایل بازسازى شهر صحبت شد. نظر این بود که توسعه شهر، به جاى دیگرى برود و شهر در حد سابق بازسازى شود؛ به خاطر اینکه خیلى نزدیک مرز است و اطراف شهر، زمین هاى کشاورزى مرغوب است.

به سوى دهلران حرکت کردیم. همه جا، از دشت هاى وسیع و مراتع سرسبز، ولى دست نخورده و غیرمعمور می گذشتیم. رودخانه هاى گاوى و چنگوله و میمک، پُرآب، همه به عراق مى ریزند؛ بناست مهار شوند. هنوز مطالعه محل سدها تمام نشده است. در راه [آقای محمدزاده]، استاندار[ایلام] توضیحات مى داد. در یک پاسگاه ژاندارمرى، توقف کوتاهى نمودیم. گزارشى دادند و نیازهاى بازسازى پاسگاه ها را مطرح کردند.

در دهلران، گشتى در خیابان ها زدیم. در اجتماع پرشور مردم برایشان صحبت کردم. در محل بهدارى که تازه ساخته شده، ناهار و نماز و مذاکره با شهردار و مسئول بازسازى انجام شد. حدود دو سوم بازسازى انجام شده است. خانه ها، بهتر از قبل و خیابان ها وسیع تر ساخته شده و مثل بقیه نقاط، مشکل ثبتى و مالکیت ها وجود دارد که باید با مقررات خاص حل شود. مشکل بازسازى، حمل و نقل است، نه اعتبار و مصالح.

هلی کوپترها رسیدند. با فرمانده لشکر 21 حمزه، دربارة وضع مرزها صحبت کردیم. گفت نیروهاى عراقى سنگرها را رها کرده و به داخل عراق رفته اند و در مواردى، اسلحه خود را جا گذاشته اند. در مهران، با فرمانده لشکر 16 و آقاى [مرتضی] قربانى، فرمانده قرارگاه غرب سپاه، دربارة وضع مرزها و پاکسازى منطقه مین و مواد منفجره مذاکره کردم. به سپاه تأکید کردم که از دخالت نیروهاى ایران در مسایل داخلى عراق خوددارى کنند. معلوم شد نیروهاى عراقى، از خطوط مرزى رفته اند، یا خیلى ضعیف شده اند.

ساعت سه بعد از ظهر، با هلی کوپترها به مرکز نفتى عین خوش رفتیم. این مرکز، در جنگ نابود شده و اخیراً براى تفکیک نفت خام منطقه عین خوش و دهلران، بازسازى کرده اند. فیلم مهار کردن چاه هاى مُشتعل دهلران را دیدیم؛ توضیحاتى دادند؛ جالب است تشویق شان کردم .

به سوى بُستان پرواز کردیم. هلی کوپترها، اشتباهاً در ورزشگاه سوسنگرد فرود آمدند. مردم به سرعت جمع شدند. زمانی که مردم، شعار «خوش آمدى به سوسنگرد» دادند، تازه متوجه اشتباه شدیم؛ صحبت کوتاهى، با بلندگوى دستى کردم و به روى خودمان نیاوردیم؛ گفتم در مسیر بُستان، خواستیم از مقاومت سوسنگردى ها تشکر کنیم.

به سوی بستان پرواز کردیم. برنامه اى براى شهر نبود. مردم با احساسات پرشور، دور هلى کوپترها را گرفتند و کنترل از دست پاسدارها خارج شد. در یک وانت شخصی سوار شدیم و با زحمت و به زور هل دادن جمعیت، به خیابان رسیدیم. سپس ماشین شهربانى رسید، سوار آن شدیم. یک سکه به راننده وانت دادم.

در خیابان های بُستان گشتیم و بازسازى ها را بازدید کردیم. در جایى ایستادم و براى مردم، با بلندگوى دستى، صحبت کوتاهى کردم . بُستانی ها، خیلى پرشور استقبال کردند. مردم، عرب زبان هستند. شعارها به زبان عربى بود. زن ها هلهله عجیبى مى کردند.

هلی کوپترها پرواز کردند. چون سوخت کم داشتند، به جاى آبادان، به اهواز رفتیم و در فرودگاه، سوار [هلی کوپتر]شنوک شدیم و به سوى آبادان پرواز کردیم. به خاطر صداى زیاد شنوک، گوش هایم سنگین شده بود.

غروب در فرودگاه آبادان نشستیم. استقبال رسمى بود. گفتند از ساعت یازده صبح تاکنون منتظر بوده اند. مردم در استادیوم ورزشى جمع شده بودندکه عصر منصرف شده اند. از فرودگاه مستقیم به خرمشهر رفتیم و شهر را گشتیم. خیابان ها روشن بود و رونقى داشت. ساعتى هم در خیابان هاى آبادان گشتیم؛ بهتر از خرمشهر است.

بعد از شام با ائمه جمعه جلسه داشتیم. از مواضع دولت تشکر کردند و براى مخارج خود استمداد نمودند؛ کمک شان کردم. امام جمعه شادگان که عراقى است، اطلاعات خوبى از قیام مردم عراق داد. سپس با مسئولان شهر جلسه داشتیم. [آقای محمدحسن تولایی]، استاندار[خوزستان]، گزارش بازسازى را داد و براى سال 70 ، مقدار 20 میلیارد تومان اعتبار خواست؛ اعتبار فعلاً حدود 10 میلیارد تومان است. نمایندگان مجلس، خواست هاى مردم را گفتند؛ بلند پروازنه است. من هم صحبت کوتاهى کردم. خسته بودم و گوشم ناراحت بود. ساعت یازده شب به اتاقم رفتم، دوش گرفتم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا