خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ اسفند ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 17:59کد خبر29548

امروز اول ماه مبارک رمضان است. ساعت سه و نیم بامداد، براى سحرى خوردن با زنگ ساعت برخاستیم. سکینه خانم، سحرى آماده کرده بود. مهدى و یاسر و فرشته، همه بیدار شدند. سحرى خوردیم. عفت هم با اینکه سحرى نمى خورد، بیدار شد؛ کسالت دارد. بعد از نماز صبح تا ساعت

امروز اول ماه مبارک رمضان است. ساعت سه و نیم بامداد، براى سحرى خوردن با زنگ ساعت برخاستیم. سکینه خانم، سحرى آماده کرده بود. مهدى و یاسر و فرشته، همه بیدار شدند. سحرى خوردیم. عفت هم با اینکه سحرى نمى خورد، بیدار شد؛ کسالت دارد.

بعد از نماز صبح تا ساعت هفت خوابیدم. به دفترم رفتم. کارها را انجام دادم. [مسئولین]حزب الله لبنان آمدند. از وضع لبنان و سیاست ما و کمک هاى ما، اظهار تشکر کردند. دربارة آینده لبنان و منطقه و عراق مذاکره شد. گفتم با مسلمانان عراق، همکارى کنند.

دکتر فتحى شقاقى و یک نفر دیگر از جبهه اسلامى نجات فلسطین آمدند. تحلیلى از مسأله فلسطین و اسرائیل ارائه دادند و کمک بیشتر خواستند؛ قول کمک دادم و کمک همه جانبه را مشروط به اسلامى بودن مبارزه کردم . آقای احمد جبرئیل[رهبر جبهه خلق

برای آزادی فلسطین] و همراهان آمدند . او از سیاست حکیمانه جمهورى اسلامى در بحران خلیج فارس تقدیر کرد و خواستار حذف صدام و همچنین کمک به فلسطینیان و حفظ سازمان آزادیبخش فلسطین بود.

دکتر ولایتى، [وزیر امورخارجه]آمد و گزارش سفر به عمان را داد. با [آقای سعودالفیصل]« وزیر امورخارجه عربستان، راجع به حج و برقرارى روابط، به توافق رسیده اند. راجع به همکارى با شوراى همکارى خلیج فارس هم، مذاکرات تفاهم آمیز داشته اند. عصر شوراى اقتصاد جلسه داشت. در مورد قیمت ادوات کشاورزى و کتب درسى تصمیم گیرى شد. اعضای شورا، افطار مهمان من بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا