LoginSign UpSite Members:1,047

Memoirs of Akbar Hashemi – July 15, 1991

خاطرات اکبر هاشمی
Read
2 minutes
Monday 2026/10/19 - 05:18News Code:29667

یک جانباز قطع نخاعى که نقاش ماهرى است، همراه همسرش آمدند؛تصویر امام را با دهان خود کشیده بود. همسرش دانشجویى است که هفت سال پیش، به خاطرخدا با او ازدواج کرده و خیلى از ازدواج اش راضى است؛ هر دو شاعرند و دو بچه دارند. در تربت جام زندگى مى کنند. هدایایى

یک جانباز قطع نخاعى که نقاش ماهرى است، همراه همسرش آمدند؛تصویر امام را با دهان خود کشیده بود. همسرش دانشجویى است که هفت سال پیش، به خاطرخدا با او ازدواج کرده و خیلى از ازدواج اش راضى است؛ هر دو شاعرند و دو بچه دارند. در تربت جام زندگى مى کنند. هدایایى دادم و تشویق شان کردم.

استاندار آذربایجان شرقى، فرماندار میانه، امام جمعه و [آقای سیدسجاد حججی]، نماینده میانه آمدند. از انصراف وزارت معادن و فلزات از تأسیس کارخانه نورد فولاد در شهر میانه شکایت و استمداد کردند. [سید خلیل موشح]، نماینده بندرانزلى آمد و براى شهردارى کمک خواست. [آقای سید عبدالله حسینی]، نماینده بندرلنگه آمد. از بهتر شدن وضع مردم گفت و براى عمران بیشتر و استفاده از طرح محرم استمداد کرد.

[آقای احمد محمود رباطی]، نماینده شهریار آمد و براى تامین آب منطقه شهریار، که بناست از تهران منتقل شود، استمداد کرد. اظهار وفادارى به حکومت نمود. نگران مسایل اقتصادى و اختلافات رادیکال ها است. سیستانى هاى مقیم زاهدان آمدند و از امام جمعه گله داشتند و مدعى تبعیض اند.

دکتر [حسن]حبیبى، براى امور جارى دولت و مشورت در مورد مسایل تبلیغاتى آمد. عصر شوراى اقتصاد جلسه داشت. مساله نان، نیازهاى شهردارى و عوارض شهردارى از تولیدات کارخانجات و سیاست تعدیل در دستور بود. آقاى [عبدالحسین]وهاجى، [وزیر بازرگانی]آمد و راجع به اصناف و صنوف تولیدى مشورت کرد. به خانه آمدم. کسى در خانه نبود. شام خوردم و خوابیدم.

Take less than a minute, register and share your opinion under this post.

Insulting or inciting messages will be deleted.

Sign Up

Comming Up Next

More stories you may want to read

Most Read

Popular reads across Abdi Media