۲۸ مرداد ۱۳۳۲۱۳۳۲
کودتای ۲۸ مرداد؛ سقوط دولت مصدق و بازگشت شاه

۲۸ مرداد؛ روزی که تاریخ ایران، دو نیمه شد
بعضی روزها در تقویم یک کشور، فقط یک تاریخ نیستند؛ یک زخماند، یک شکاف، یک مرز بین «قبل» و «بعد». ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هم از همان روزهاست. روزی که تانکها به خیابانهای تهران ریختند، دولت قانونی سقوط کرد و تاریخ ایران، برای دههها جهت را عوض کرد. اما داستان ۲۸ مرداد، فقط همان صبح زود تمام نمیشود. این روز، در دهههای بعد، هم قبل از انقلاب و هم بعد از آن، بارها معنا و مفهومش عوض شد.
قبل از انقلاب: وقتی کودتا، قانون را له کرد
صبح زود، وقتی تانکها رسیدند
ساعت حدود ۵ یا ۶ صبح ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اولین تانکها و کامیونهای حامل نیروهای نظامی، از پادگانهای اطراف تهران به سمت مرکز شهر حرکت کردند. این نیروها، بیشتر از گارد شاهنشاهی و واحدهای زرهی بودند که مستقیماً از طرف دربار و طراحان کودتا هدایت میشدند. نقشه این بود که اول، ایستگاههای رادیویی و مخابراتی را بگیرند تا خبری از کودتا به بیرون درز نکند. بعد، به خانهٔ مصدق حمله کنند و او را دستگیر کنند. و در نهایت، میدانهای اصلی تهران را کنترل کنند تا مردم نتوانند واکنش نشان دهند.
خانه مصدق، محاصره و مقاومت
حدود ساعت ۸ یا ۹ صبح، نیروهای نظامی به خانهٔ مصدق در خیابان کاخ (امام خمینی فعلی) رسیدند. مصدق، که از شب قبل میدانست خطر جدی است، دستور داده بود تعدادی از مأموران محافظ و نیروهای وفادار، از خانه دفاع کنند. وقتی تانکها رسیدند، درگیری شروع شد. برخی از محافظان خانه، تا آخرین لحظه مقاومت کردند. گزارشها میگویند در این درگیری، دهها نفر کشته و زخمی شدند؛ هم از نیروهای مهاجم، هم از مدافعان خانه. مصدق، وقتی دید مقاومت دیگر فایدهای ندارد، خودش را تسلیم کرد. اما حتی بعد از دستگیری، تا ساعتها نمیگذاشتند خبر دستگیریاش منتشر شود. چون طراحان کودتا، میخواستند اول مطمئن شوند که همهچیز تحت کنترل است.
اوباشهای اجارهای: «شاه یا مرگ!»
یکی از تکاندهندهترین جزئیات ۲۸ مرداد، نقش اوباشهای اجارهای بود. طراحان کودتا، از چند روز قبل، با پول و وعدهٔ مقام، گروههایی از اوباشها و چاقوکشان بازار تهران را جمع کرده بودند تا در روز کودتا، به خیابانها بریزند و شعار بدهند: «شاه یا مرگ!»، «مصدق خائن است!»، «مرگ بر کمونیسم!»
این اوباشها، در صبح ۲۸ مرداد، همراه با نیروهای نظامی، به خیابانها ریختند و مغازهها را مجبور به بستن کردند، ماشینها را واژگون کردند و هر کسی را که طرفدار مصدق میدانستند، کتک زدند. بعضی گزارشها میگویند حتی بعضی از این اوباشها، از زندانها آزاد شده بودند تا در کودتا شرکت کنند. زنی به نام «پری بلنده» از محلههای جنوب تهران، یکی از چهرههای معروف آن روزها بود. او، با گروهی از زنان و مردان محله، در خیابانها شعار میداد و مردم را به حمایت از شاه دعوت میکرد. سالها بعد، بعضیها گفتند او، با پول سیا کار میکرد؛ بعضیها گفتند نه، فقط برای پول و وعدهٔ مقام، این کار را میکرد.
راددیو تهران: «کودتا موفق شد!»
حدود ساعت ۱۱ یا ۱۲ ظهر، وقتی کنترل تهران تقریباً کامل دست نیروهای کودتا بود، رادیو تهران این پیام را پخش کرد: «دولت دکتر مصدق سقوط کرد. ارتش، کنترل کشور را به دست گرفته است.»
این پیام، بارها تکرار شد. و در همان ساعتها، روزنامههایی که از قبل برای این روز آماده شده بودند، در خیابانها پخش شدند با تیترهایی مثل: «مصدق خائن دستگیر شد»، «شاه پیروز شد»، «کمونیسم شکست خورد». جالب اینجاست که بعضی از این روزنامهها، از چند روز قبل تایپ و چاپ شده بودند؛ یعنی طراحان کودتا، از قبل میدانستند که چه تیترهایی باید بزنند، حتی قبل از اینکه مطمئن شوند کودتا موفق میشود.
پول آمریکایی، نقشهٔ انگلیسی
سالها بعد، وقتی اسناد کودتا منتشر شد، تازه مشخص شد که چقدر پول و چقدر برنامهریزی پشت این کودتا بود. سیا (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا)، حدود ۱۰۰ هزار دلار (به پول آن زمان، معادل چند میلیون دلار امروز) برای اجرای کودتا هزینه کرد. این پول، برای خریدن مأموران، اوباشهای خیابانی، روزنامهنگاران و حتی بعضی از نمایندگان مجلس استفاده شد.
انگلیس، که منافع نفتیاش با ملیشدن صنعت نفت به خطر افتاده بود، از طریق سازمان اطلاعاتی خود (MI6)، نقشهٔ کلی کودتا را طراحی کرد و با آمریکا هماهنگ کرد. در داخل ایران، بعضی از چهرههای سیاسی، نظامی و حتی روحانی، با کودتاچیان همکاری کردند. بعضیها برای پول، بعضیها برای قدرت، و بعضیها از ترس.
آیتالله کاشانی، که تا چند ماه قبل از مصدق حمایت میکرد، در روزهای قبل از کودتا، سکوت کرد و بعضی گزارشها میگویند حتی با کودتاچیان هماهنگ بود. شعبان جعفری، معروف به «شعبان بیمخ»، یکی از چهرههای معروف اوباشهای تهران، سالها بعد در خاطراتش گفت: «ما را با پول و وعدهٔ مقام، جمع کرده بودند تا در روز کودتا، به خیابانها بریزیم.»
بعد از ظهر: اعدامها، دستگیریها، فرارها
وقتی کودتا موفق شد، تازه مرحلهٔ بعدی شروع شد؛ پاکسازی. در همان روز ۲۸ مرداد و روزهای بعد، دهها نفر از طرفداران مصدق، از وزیران و نمایندگان مجلس تا روزنامهنگاران و فعالان سیاسی، دستگیر شدند. حسین فاطمی، وزیر خارجهٔ دولت مصدق، چند ماه بعد اعدام شد. خود مصدق، بعد از سه سال زندان، تا پایان عمرش در خانهاش تحت نظارت بود. و خیلی از اعضای حزب توده، مجبور به فرار شدند و سالها در تبعید زندگی کردند.
بعد از انقلاب: وقتی ۲۸ مرداد، نماد شد
بعد از انقلاب ۱۳۵۷، ۲۸ مرداد، کمکم داشت به یک نماد تبدیل میشد: نمادِ روزی که دموکراسی، با کودتا له شد. اما این نماد، در دهههای مختلف، معنا و مفهومش عوض شد.
دههٔ ۶۰ و ۷۰: ۲۸ مرداد، فقط در محافل سیاسی
در دههٔ ۶۰ و ۷۰، ۲۸ مرداد، بیشتر در محافل سیاسی و دانشگاهی یادآوری میشد؛ نه در تقویم رسمی. حکومت جدید، که خودش با انقلاب به قدرت رسیده بود، نمیخواست زیاد دربارهٔ کودتا حرف بزند؛ چون میترسید مردم، مقایسه کنند بین کودتای ۲۸ مرداد و بعضی از تصمیمهای خودِ حکومت جدید. در این سالها، ۲۸ مرداد، فقط در روزنامههای مخالف و محافل سیاسی یادآوری میشد. و هرچه به سالگرد کودتا نزدیکتر میشدند، بحثها دربارهٔ ۲۸ مرداد، بیشتر میشد.
دههٔ ۸۰ و ۹۰: ۲۸ مرداد، در فضای مجازی
در دههٔ ۸۰ و ۹۰، با گسترش فضای مجازی و رسانههای مستقل، ۲۸ مرداد، کمکم داشت به یک نماد عمومی تبدیل میشد: نمادِ روزی که دموکراسی، با کودتا له شد. در این سالها، هرچه به سالگرد کودتا نزدیکتر میشدند، بحثها دربارهٔ ۲۸ مرداد، بیشتر میشد. بعضیها، این روز را روزِ «نجات ایران از کمونیسم» میدانستند؛ بعضیها، روزِ «سقوط دموکراسی». اما در میان همهٔ این دیدگاهها، یک چیز مشترک بود: ۲۸ مرداد، روزی است که تاریخ ایران، جهت را عوض کرد.
۱۴۰۱ تا ۱۴۰۶: ۲۸ مرداد، در آینهٔ اعتراضات
در سالهای اخیر، با اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و سرکوب گسترده آن، ۲۸ مرداد، دوباره داشت به یک نماد تبدیل میشد: نمادِ روزی که تاریخ، جهت را عوض کرد. در این سالها، هرچه به سالگرد کودتا نزدیکتر میشدند، بحثها دربارهٔ ۲۸ مرداد، بیشتر میشد. بعضیها، این روز را روزِ «نجات ایران از کمونیسم» میدانستند؛ بعضیها، روزِ «سقوط دموکراسی». اما در میان همهٔ این دیدگاهها، یک چیز مشترک بود: ۲۸ مرداد، روزی است که تاریخ ایران، جهت را عوض کرد.