خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ شهریور ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 03:17کد خبر27835

تا ساعت دو ونیم بعد از ظهر در منزل بودم. استراحت و مطالعه کردم. با دکتر روحانى درباره خرید ضدهوایى هاى اسکاى کارد سپاه صحبت شد. حاج احمدآقا آمد و گفت امام نظر قاطع دارند که گروه سید مهدى هاشمى باید طرد و تعقیب شوند. نگرانی مان این است که آیت الله منتظرى

تا ساعت دو ونیم بعد از ظهر در منزل بودم. استراحت و مطالعه کردم. با دکتر روحانى درباره خرید ضدهوایى هاى اسکاى کارد سپاه صحبت شد.

حاج احمدآقا آمد و گفت امام نظر قاطع دارند که گروه سید مهدى هاشمى باید طرد و تعقیب شوند. نگرانی مان این است که آیت الله منتظرى سخت برنجند و ضرر کنیم. پیشنهاد کردم که براى تعدیل نظرات شان خدمت امام برسم.

عصر براى دیدن و افتتاح نمایش عملیات والفجر هشت و فتح فاو به محل پارک خرم رفتم و سه ساعت آنجا بودم. صحنه خیلى جالب، براى آنها که مطلع از خصوصیات عملیات بودند، تنظیم نشده، ولى براى عموم جالب است. احساس کردم مغزم خیلى خوب کار نمى کند و حتى اسم خیلى از اماکن آشنا را فراموش کرده بودم؛ مثل فاو، خورعبدالله و...

پس از مراجعت به خانه احساس سردرد هم داشتم. به پزشکان بیت امام اطلاع دادم. دکتر [مسعود] پورمقدس آمد. معاینه کرد و گفت لازم است پزشک متخصص مغز و اعصاب بیاید. قرار شد زود بخوابم. یک قرص والیوم 5 خوردم و زود خوابیدم. دکتر [حسن] عارفى و احمدآقا هم آمدند، ولى چون من به خواب رفته بودم، به فردا موکول نمودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا