خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ مهر ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 03:24کد خبر27847

بعد از نماز تا ساعت هفت ونیم گزارش ها را خواندم. احمدآقا و آقاى [آیت الله] خامنه اى براى هماهنگى در مطالبى که بنا بود خدمت امام مطرح شود، آمدند. ساعت هشت خدمت امام رسیدیم. حال شان خوب است. درباره پیشنهاد ملک فهد در خصوص توقف یک هفته اى جنگ به منظور

بعد از نماز تا ساعت هفت ونیم گزارش ها را خواندم. احمدآقا و آقاى [آیت الله] خامنه اى براى هماهنگى در مطالبى که بنا بود خدمت امام مطرح شود، آمدند. ساعت هشت خدمت امام رسیدیم. حال شان خوب است.

درباره پیشنهاد ملک فهد در خصوص توقف یک هفته اى جنگ به منظور مهلت دادن به نظامیان عراق، براى رفتن به بغداد و سرنگونى صدام صحبت شد. موافقت کردند که موضوع را تعقیب کنیم که برنامه و هدف آنها روشن شود و اگر جدى بود، تعطیل یک هفته را - که عنوان آتش بس نداشته باشد - را ممکن دانستند. درباره زدن یک موشک ساحل به دریا به بندر کویت بحث شد؛ آقاى [آیت الله] خامنه اى مخالفند و امام هم موافقت نفرمودند.

درباره مسأله سید مهدى هاشمى و مرکز مخفى آنها - که اخیراً کشف شده- صحبت شد. نظر امام این است که تعقیب شوند و به آقاى منتظرى هم گفته شود که دخالت نکنند و نهضت ها هم از آنها گرفته شود. ما گفتیم ممکن است تعقیب قضیه، به افراد نزدیک بیت آیت الله منتظرى منجر شود. پیشنهاد کردیم که کوتاه بیاییم، ولى امام اصرار داشتند و قرار شد خودشان مطلب را به آیت الله منتظرى بفرمایند.

ساعت ده صبح به مدرسه شهید مطهرى رفتم. جمع زیادى از روحانیون جمع بودند. براى آنها سخنرانى مفصلى درباره جنگ و ضرورت شرکت روحانیون در جبهه ها کردم. ظهر به مجلس رسیدم.

عصر آقایان سرهنگ جلالى و کنگرلو براى مسایل خریدهاى نظامى مراجعه کردند. خبر دادند که عراق به دو کارخانه قند در خوزستان حمله کرده و 27 نفر شهید و بیش از 100 نفر مجروح داشته ایم. قرار شد که به عنوان مقابله به مثل، بصره را گلوله باران کنند. شب در مجلس ماندم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا