خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ مهر ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 13:49کد خبر29019

در اثر سرما، نزدیک اذان صبح بیدار شدم و با اضافه کردن یک پتو خوابیدم، اما دیگر خواب نرفتم. بعد از نماز و صبحانه، آقایان مقدم و موسوی آمدند و درباره ترجیح ماندن آقای مقدم در سمت استانداری گفتند. به پادگان سنندج رفتم. در مراسم صبحگاه مشترک نیروها صحبت کردم

در اثر سرما، نزدیک اذان صبح بیدار شدم و با اضافه کردن یک پتو خوابیدم، اما دیگر خواب نرفتم. بعد از نماز و صبحانه، آقایان مقدم و موسوی آمدند و درباره ترجیح ماندن آقای مقدم در سمت استانداری گفتند. به پادگان سنندج رفتم. در مراسم صبحگاه مشترک نیروها صحبت کردم و به استانداری برگشتیم.

در شورای اداری شرکت کردیم. استاندار، موسوی، رئیس بهداری، رئیس اداره کار، رئیس نهضت سواد آموزی، رئیس دانشگاه رازی و رئیس دانشگاه آزاد اسلامی، هر یک در مورد بخش خود صحبت کردند و من هم در کلیات و ضرورت به کارگیری امکانات مردم در صنایع و کشاورزی حرف زدم.

به ورزشگاه رفتم. اجتماع عظیمی از مردم بود. سرود و صحبت آقایان موسوی و حسامی و سپس صحبت من انجام شد . خیلی پرشور استقبال کردند. به استانداری برگشتیم. در اجتماع روحانیون اهل سنت، آقای موسوی صحبت کرد و سپس یکی از روحانیون اهل سنت، مقاله ای در وحدت خواند و خواستار رسمی شدن مرکز بزرگ اسلامی شدند. من هم مفصلاً در مورد همکاری علما و تأسیس رشته های علوم دینی صحبت کردم . اهل سنت خواستار ابقای آقای مقدم و آقای موسوی شدند.

بعد از نماز با حضار ناهار خوردیم و چند نفر هنگام ناهار مراجعات داشتند؛ منجمله مسئول کشاورزی برای تهیه پمپ، جهت برداشت از دریاچه قشلاق و عمران هشت هزار هکتار زمین. تا ساعت سه بعد از ظهر استراحت کردم. قرار بود به مریوان برویم، اما خلبان ها گفتند که هوا مساعد نیست؛ لغو شد.

گروه مدیران صنایع، وابسته به مرکز توسعه صنایع غرب آمدند. گزارش کارهای در دست اجرا و نیازها را دادند. جمعی از ائمه جمعه و جماعت، برای تأیید آقای مقدم سرپرست استانداری [کردستان] آمدند؛ شنیده اند بناست عوض شود.

به مرکز سپاه رفتیم و در جمع خانواده های شهدا و پیشمرگان [کرد] شرکت نمودم. برای آنها صحبت کردم . نامه های زیادی از مردم و خانواده های شهدا دادند که معمولاً برای کمبودها و رفع مشکلات تقاضا دارند. به فرودگاه رفتیم. مصاحبه مفصلی انجام دادم .

با هواپیمای سی – 130 به سوی تهران پرواز کردیم؛ هوا نامساعد بود و خلبان ها نگران بودند، ولی به سلامت رسیدیم. سفر اول من به سنندج در ده سال پیش بود . به منزل نرفتم. به مقر ریاست جمهوری آمدم. تا ساعت ده شب، کارهای عقب مانده را انجام دادیم. خسته بودم، زودتر خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا