پس از نماز و صبحانه، آقای هدایت [لطفیان] فرمانده سپاه آمد. درباره مسائل امنیتی استان گفت. در شورای تأمین شرکت کردم. گزارش وضع را شنیدم. قرار شد گردان های ضربتی با پشتیبانی هلی کوپتر داشته باشیم. دیشب باران خوبی آمده و ادامه دارد. صحبت لغو بعضی از
پس از نماز و صبحانه، آقای هدایت [لطفیان] فرمانده سپاه آمد. درباره مسائل امنیتی استان گفت. در شورای تأمین شرکت کردم. گزارش وضع را شنیدم. قرار شد گردان های ضربتی با پشتیبانی هلی کوپتر داشته باشیم. دیشب باران خوبی آمده و ادامه دارد. صحبت لغو بعضی از برنامه ها است. به پادگان ارومیه رفتیم. مراسم صبحگاه برگزار شد و صحبت کردم . به استانداری برگشتیم. با دانشگاهیان جلسه داشتم. آنها نیازها را گفتند.
در جلسه شورای اداری شرکت کردیم. [آقای عطایی] استاندار، مسئول برنامه و بودجه و رئیس دانشکده پزشکی صحبت کردند. نمایندگان مجلس هم حرف زدند؛ آقای [بیت الله] جعفری علیه استاندار و رئیس قوه قضائیه و ... آقای [علی] عبدالعلی زاده در حمایت آنان. سپس من در لزوم تحرک بیشتر در جهت نقد امکانات طبیعی و میدان دادن به مردم و لغو مقررات دست و پاگیر صحبت کردم .
به استادیوم ورزشی رفتیم. در سالن سرپوشیده خانواده شهدا و جانبازان جمع بودند. برای آنها صحبت کردم . جمعی از آنها علیه استاندار شعار می دادند. گویا محرک، نمایندگان مجلس بودند.
باران می آمد و زمین خیس بود. قرار بود، اجتماع مردم در میدان ورزشی، روی چمن باشد. برای نماز جمعه و سخنرانی عمومی، خواستیم مردم را به داخل سالن بیاوریم، گفتند سالن ظرفیت ندارد؛ به بیرون رفتیم. به خاطر وضع هوا در زمین و بدی وضع صدا، صحبت کوتاه و کم محتوائی انجام دادم . جمعیت هم به اندازه مورد انتظار نبود. نماز جمعه را با آقای [غلامرضا] حسنی و نماز عصر را به امامت آقای [سید علی اکبر] قریشی خواندیم و به استانداری آمدیم.
بعد از ناهار آقای جواهری قاضی شرع آمد. او از [آقای عطایی] استاندار [آذربایجان غربی] حمایت کرد و مطالبی از منطقه گفت. کمی استراحت کردم و با نمایندگان و علمای اهل سنت ملاقات داشتیم.
با هلی کوپتر به دریاچه ارومیه (رضائیه) رفتیم . جاده جدید الاحداث و پل شناور را و عملکرد شمع کوبی را دیدیم. به فرودگاه برگشتیم؛ مصاحبه و بدرقه و حرکت به سوی سنندج با هواپیمای سی - 130.
ساعت شش به سنندج رسیدیم. مصاحبه و استقبال رسمی و حرکت به سوی شهر؛ در راه مردم استقبال گرمی انجام دادند. محبت مردم برایم جالب بود. در استانداری مستقر شدیم .
جلسه شورای تأمین [استان کردستان] تشکیل شد. شبیه به مذاکرات و تصمیم های ارومیه بود. شام صرف شد و سپس ملاقات کوتاهی با آقای [سیدموسی] موسوی، نماینده امام [در غرب کشور] داشتیم که از سرپرست استانداری، آقای [عبدالحسین] مقدم [باقرزاده] و از مرکز بزرگ اسلامی [غرب کشور] دفاع کرد. سپس جمعی از نمایندگان محلی آمدند. از آقای موسوی و مقدم انتقاد داشتند. دیر وقت خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام