بعد از نماز و ورزش و استماع اخبار داخل و خارج، صبحانه آوردند. آقای [هادی] نژادحسینیان [وزیر صنایع سنگین] آمد و در مورد مشکلات صنعت مطالبی گفت. در شورای تأمین استان [آذربایجان شرقی] شرکت کردم؛ جز گزارش وضع خودشان، مطلب مهمی نداشتند. در جلسه فرماندهان
بعد از نماز و ورزش و استماع اخبار داخل و خارج، صبحانه آوردند. آقای [هادی] نژادحسینیان [وزیر صنایع سنگین] آمد و در مورد مشکلات صنعت مطالبی گفت. در شورای تأمین استان [آذربایجان شرقی] شرکت کردم؛ جز گزارش وضع خودشان، مطلب مهمی نداشتند.
در جلسه فرماندهان سپاه [31] عاشورا شرکت کردم. از آنجا به سوی کارخانه تراکتورسازی حرکت کردیم. در دو طرف خیابان ها، رفت و برگشت، جمعی از مردم تبریز صف کشیده بودند و ابراز احساسات می کردند.
در محل کارخانه آقای [مصطفی] کربلائی مدیرعامل مجتمع توضیحات داد. سپس از سالن های ریخته گری، آهنگری، ماشین کاری، مونتاژ و موتور سازی بازدید کردیم؛ جالب و مهم است. سپس مدیران مجتمع، مشکلات دست و پاگیر صنعت را گفتند که به راستی مانع ترقی صنایع است؛ قرار شد برای رفع آنها اقدامی کنیم.
برای کارکنان در سالن رستوران سخنرانی کوتاهی کردم و ساعت یک ونیم برگشتیم. در راه به زیارت گلزار شهدا [وادی رحمت] رفتیم. ناهار در استانداری صرف شد. سپس برای شرکت در جلسه خانواده شهدا - که خیلی زیاد بودند - به مسجد جامع رفتیم . دو دختر شهید مقاله و شعر خواندند و دختر شاعره ای از خانواده شهید، اهل بیله سوار، دو شعر فارسی و ترکی بسیار قوی و جالب خواند؛ به آنها سکه دادم.
به فرودگاه رفتیم. مصاحبه ای کردم و با بدرقه رسمی به سوی ارومیه پرواز کردیم. در هوا منظره پل روی دریاچه ارومیه را دیدیم. در فرودگاه ارومیه استقبال گرمی انجام شد و مصاحبه ای کردم . سپس به سوی استانداری حرکت کردیم. باران هم می بارید. گفتند پانزده سال است که خشکسالی است و مردم امروز خیلی خوشحال اند.
استقبال مردم در خیابا ن ها و دو طرف مسیر، بسیار گرم و انبوه بود و زنان مرتباً گل به سوی اتومبیل پرتاب می کردند و با فریاد، شعار دوستانه می دادند. [آقای غلامرضا حسنی] امام جمعه و [آقای زین العابدین عطایی] استاندار، مطابق معمول در ماشین من بودند.
اول شب به استانداری رسیدیم. پس از نماز مغرب و عشا، توضیحاتی درباره اوضاع طبیعی استان و رودخانه ها و دشت ها دادند. در جمع روحانیون شرکت کردم. شام صرف شد و خیر مقدم گفته شد و من صحبت کوتاهی کردم .
جمعی از جوانان اهل سنت قرارگاه حمزه، مولودی خانی کردند؛ خیلی خوب اجرا نمودند، ولی چون بعضی از علمای مقدس شهر موافق نبودند، فیلم برداری نشد. سپس از نمایشگاه نقاشی حمزه بازدید کردم؛ هدیه ای دادند. برای استراحت به اتاقم آمدم. خاطرات امروز را نوشتم و اخبار را گرفتم و خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام