خاطرات اکبر هاشمی - ۳ آذر ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:21کد خبر28311

با صدای اذان بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. بعد از نماز به زیارت حرم شریف [امام رضا(ع)] رفتم. تلفنی با عفت صحبت کردم. ساعت هشت صبح به پادگان جواد الائمه (ع) رفتیم و در مراسم صبحگاهی مشترک نیروهای مسلح شرکت کردم. سپس به آستانه برگشتیم . مسئوولان ادارات دولتی

با صدای اذان بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. بعد از نماز به زیارت حرم شریف [امام رضا(ع)] رفتم. تلفنی با عفت صحبت کردم. ساعت هشت صبح به پادگان جواد الائمه (ع) رفتیم و در مراسم صبحگاهی مشترک نیروهای مسلح شرکت کردم. سپس به آستانه برگشتیم .

مسئوولان ادارات دولتی استان خراسان آمدند و گزارش دادند. من هم مفصلاً صحبت کردم . قرار بود این جلسه در استانداری باشد. چون آقای طبسی راضی نبود و آن را باعث تضیعف خود می دانست، گفتم اینجا برگزار شود. در سخنرانی ام سیاست جنگی کشور را گفتم و همه را به اتحاد دعوت کردم.

سپس اعضای کمیسیون سیاسی استان آمدند. گزارش اوضاع سیاسی، امنیتی و مرزی را دادند. قرارگاه های انصار و ثامن الائمه (ع)، هم وضع مرزها و طرح های دفاعی شرق و شمال را گزارش دادند. بعد از ناهار، جامعه روحانیت مبارز خراسان آمدند. آنها به شدت از عزل و نصب های استاندار جدید و کنار گذاشته شدن مسئوولان همفکر خود انتقاد داشتند.

عصر فرزندان شهدا آمدند. برای آنها صحبت کردم . آقای حسینی برای توسعه مدارس شاهد استمداد کرد. مسئول بنیاد شهید خراسان گزارشی داد؛ من هم برای آنها صبحت کردم.

بعد از نماز مغرب، همراه آقای واعظ طبسی و نمایندگان به منزل آقای شیرازی رفتیم. در سفر قبلی هم آقای شیرازی [امام جمعه مشهد] خواسته بود که به منزل ایشان بروم. فرصت نشد، این بار با هم رفتیم.

از آنجا به فرودگاه مشهد رفتیم و با نمایندگان خراسان و محافظان، با هواپیمای نیروی هوایی به تهران برگشتم. نزدیک ساعت هشت شب به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. در راه -خانه، مسئول محافظانم گزارش کار محافظت در این سفر و مشکلات کار را گفت.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا