خاطرات اکبر هاشمی - ۲ آذر ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:21کد خبر28310

اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. حمامی گرفتم. صبحانه ای صرف شد و به سوی فرودگاه حرکت کردیم. مصاحبه ای در فرودگاه انجام شد و همراه نمایندگان خراسان با هواپیمای سی - 130 به مشهد پرواز کردیم. حدود ساعت نه صبح به مشهد رسیدیم. پس از مراسم استقبال، به

اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. حمامی گرفتم. صبحانه ای صرف شد و به سوی فرودگاه حرکت کردیم. مصاحبه ای در فرودگاه انجام شد و همراه نمایندگان خراسان با هواپیمای سی - 130 به مشهد پرواز کردیم. حدود ساعت نه صبح به مشهد رسیدیم. پس از مراسم استقبال، به آستان قدس رفتیم و به زیارت حرم مشرف شدم. سخنرانی کوتاهی کردم .

اختلاف نظر بر سر محل اجتماع مردم بود. نظری این بود که صحن امام باشد و دیگران بیرون صحن را می گفتند؛ بررسی کردیم، نظر آنها بهتر بود و در عمل هم معلوم شد که صحن، ظرفیت همه جمعیت را نداشت. اجتماع با شکوهی بود. سخنرانی طولانی کردم .

مردم خیلی زیاد بودند. می گفتند ششصد هزار نفر حضور دارند. آخر جمعیت پیدا نبود؛ از مقابل صحن امام در امتداد خیابان تهران.

نماز ظهر و عصر را به جماعت و امامت من خواندیم. ناهار صرف شد. جمعیت زیادی بودند. استراحتی کردیم و با فرماندهان نظامی تماس گرفتیم. پیشرفت هایی داشته ایم.

عصر طلاب مشهد آمدند. برای آنها سخنرانی کردم . شب علما و ائمه جمعه جماعات خراسان آمدند. شام را با آنها خوردیم و برای آنها صحبت کردم.

جلسه شورای اداری را برای فردا در استانداری گذاشته بودند. آقای طبسی ناراضی بودند و آن را بی احترامی می دانست، لذا گفتم جلسه در همین محل اقامت من باشد. استاندار ناراضی شد؛ آمد و گله کرد. بعضی نمایندگان آمدند که جلسه در استانداری باشد و بعضی به مقتضای خط خودشان برعکس آن را می گفتند. با اعضای شورای جهاد [سازندگی استان خراسان] هم صحبت کردم. دیشب زودتر از معمول استراحت نمودم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا