خاطرات اکبر هاشمی - ۱۹ آبان ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 15:34کد خبر28297

ساعت هشت و نیم صبح برای زیارت امام، همراه با شرکت کنندگان در سمینار به حسینیه جماران رفتم. امام صحبت کردند، ولی درباره جنگ و بسیج چیزی نگفتند، با اینکه به اعضای سمینار که درحسینیه بودند، گفته شده بود که امام در این خصوص صحبت می کنند. قبلاً بنا بود پیامی به

ساعت هشت و نیم صبح برای زیارت امام، همراه با شرکت کنندگان در سمینار به حسینیه جماران رفتم. امام صحبت کردند، ولی درباره جنگ و بسیج چیزی نگفتند، با اینکه به اعضای سمینار که درحسینیه بودند، گفته شده بود که امام در این خصوص صحبت می کنند.

قبلاً بنا بود پیامی به سمینار بدهند، ندادند. انتظار صحبت می رفت. گویا نظرشان این است که بیش از اندازه دارد برای اعزام نیرو به جبهه تبلیغ می شود. با آقایان خامنه ای و احمدآقا صحبت کردیم. قرار شد در جلسه فردا با امام، در این باره صحبت شود. گویا باعث تردید دردل اعضای سمینار شده است.

پیش از ظهر آقای شیخ محمد هاشمیان آمد و درباره مسائل استان کرمان در انتخابات آینده و توقیف اموال شیخیه که گویا از طرف بعضی ها برای آزاد کردن آن تلاش می شود، صحبت کرد. آقایان شیخ حسین [هاشمیان] و اکرمی و جمعی از بستگان آمدند. درباره مسائل عمومی حرف زدند.

آقای ترابی اطلاع داد، بر اساس دریافت های شنود، دو سه روز است از بغداد مقاومت هایی در مقابل پلیس بغداد رخ می دهد و درگیری ها و آشوب هایی وجود دارد، ولی این اخبار از جای دیگر تایید نشده است.

عصر آقای معادیخواه برای امور بنیاد تدوین تاریخ آمد و آقای ایازی برای گرفتن جزوه های مربوط به کلید قرآن و مشورت در کار آن آمد. شب جمعی از بستگان عفت آمدند.

گزارش ها را آوردند، خواندم. بعضی از منابع مدعی هستند که اختلافات عراق و سوریه در کنفرانس اعراب در اردن بر طرف شده و صدام و حافظ اسد آشتی کرده اند، ولی عمق آن مشخص نیست .

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا