اول وقت، دو روز خاطرات را نوشتم و ساعت شش ونيم به بيمارستان قلب رفتم. حال آقاى خامنهاى، رضايتبخش بود. من را شناختند. كمى راحت شدم.
اول وقت، دو روز خاطرات را نوشتم و ساعت شش ونيم به بيمارستان قلب رفتم. حال آقاى خامنهاى، رضايتبخش بود. من را شناختند. كمى راحت شدم.
به مجلس رفتم. طرح احزاب را در دستور داشتيم. پنج ماده از آن تصويب شد . ظهر جمعى از علماى كردستان آمدند و از من براى رفع فشار از كردستان و كمك به علما و آزادى چندزندانى كمك مىخواستند. با توجه به خطرات احتمالى به نمايندگان و محافظان، تأكيد زيادى براى محافظت نمودم.
بعدازظهر، در جلسه شوراى مركزى حزب شركت كردم. بحث هاى مهمى در دستور بود. از بيمارستان قلب خواسته بودند، براى مشورت راجع به مسایل مربوط به معالجه آقاى خامنهاى، كسى از مسئولان به آنجا برود. پس از جلسه شورا، براى بررسى وضع آقاى خامنهاى، اول شب به عيادت آقاى خامنهاى رفتم، حالشان بهتر بود. در وضع محافظت و ساير مسایل بحث شد.
شب با احمدآقا خمينى در منزل قرار داشتم، به منزل آمدم. آقاى موسوى خوئينىها هم آمد. درباره رياست جمهورى بحث كرديم.
از دفتر امام، آقاى صانعى تلفن كرد و خبر داد كه در دفتر حزب جمهورى اسلامى، بمبى منفجر شده و عدهاى شهيد شدهاند، وحشت كرديم. جلسه مشترك نمايندگان و مسئولان اجرايى حزب بود.
در تلفن هاى بعدى اطلاع رسيد كه بمب در همان سالن در حال سخنرانى آقاى بهشتى منفجرشده. در حالى كه نزديك به يكصد نفر از افراد مؤثر مملكت حضور داشتهاند و ساختمان ويران شده و همگى زير آوار رفتهاند و مشغول بيرون آوردن شهدا و مجروحان هستند.
با تلفن ها، خبرها در همه شهر منتشر شد. تا ساعت دو بعداز نصف شب بيدار ماندم و مرتباً خبر مىگرفتم. خبرها وحشتناك بود و حاكى از شهادت ده ها نفر و بالاخره خبر شهادت آقاى دكتر بهشتى كمرم را شكست ،گرچه خبرهاى ضد و نقيض، روزنهاى براى اميد باز مىگذاشت.
فقط چند لحظهاى خوابيدم.
فاطى تا صبح بيدار بود و جواب تلفن مىداد و گريه مىكرد. عفت هم كم خوابيد. طلوع فجر، نماز صبح را خواندم و براى تصميمگيرى درباره بحران موجود به نخست وزيرى رفتم.آقايان رجایى، مهدوى، باهنر، موسوى اردبيلى و بهزاد نبوى هم بودند.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام