خاطرات اکبر هاشمی - ۴ تیر ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۴ تیر ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 10:26کد خبر29292

اول وقت، دو روز نوشتن خاطرات را كه تأخير انداخته بودم، جبران كردم. سپس به‌ فرودگاه رفتم و با هواپيماى كوچك فالكن، همراه پاسداران، فاطى، مهدى و ياسر، به طرف‌ كرمان به منظور رسيدگى به وضع زلزله ‏زدگان گلباف كرمان، حركت كرديم. 

اول وقت، دو روز نوشتن خاطرات را كه تأخير انداخته بودم، جبران كردم. سپس به‌ فرودگاه رفتم و با هواپيماى كوچك فالكن، همراه پاسداران، فاطى، مهدى و ياسر، به طرف‌ كرمان به منظور رسيدگى به وضع زلزله ‏زدگان گلباف كرمان، حركت كرديم. ساعت ده در فرودگاه كرمان بوديم. جمع زيادى از عناصر انقلابى شهر، به استقبال آمده بودند. سخنرانى‌كوتاهى پس از خيرمقدم گفتن آنان انجام دادم .

با دو هلي‏كوپتر با همراهان به گلباف رفتيم. شهر كوچكى با حدود پانزده هزار جمعيت، كه ‌تقريباً تمام ساختمان ‏ها يا به كلى ويران شده و يا غير قابل سكونت. خوشبختانه اغلب خانه‌ها در حياط خودشان، درخت دارند و لذا چادرهايى در همان محيط نصب شده و مردم به آسانى، اسكان يافته‌اند. 

مردم زيادى در اطراف من جمع شدند و شعارهاى سياسى - منجمله عليه بنى‌صدر - مى‌دادند. كمك ‏هاى مردم، خيلى زياد است. اعلان كرده‌اند، ديگر كمك نفرستند، به جز پول ‌براى ساختن منازل. در محل ستاد كمك‌رسانى، براى مردم صحبت كردم . چند نفرى ‌شكايات جزیى داشتند كه اكثراً غير واقع بينانه بود. 

ناهار را در منزل آقاى مرتضى فهيم، قاضى شرع و كانديد وكالت مجلس كه فردا بايد رأى‌گيرى شود، بوديم؛ مخصوصاً چنين برنامه‌اى چيده بودند كه تبليغى به نفع ايشان باشد!

عصر، در استاندارى با مسئولان جلسه‌اى داشتيم و درباره وضع استان و نيازها و برنامه ‌سازندگى گلباف، بحث ‏هاى مفيدى شد و من هم كلياتى درباره مسایل مطروحه گفتم. سپس، از انبار ستاد كمك ‏رسانى، ديدن كردم. اجناس زيادى جمع شده بود و انبارها مملو بود. مردم‌ خيلى خوب عمل مى‌كنند. مصاحبه‌اى با تلويزيون كرمان كردم.

سپس، در جمع اعضاى حزب جمهورى اسلامى در محل حزب، شركت كردم و به ‌خواست‏ه هاى آنان گوش دادم و سخنرانى كوتاهى در فوايد تحزب و تشكيلات و شرايط و وظایف حزب اسلامى ايراد كردم، نماز را با جماعت با آن ها خواندم و جلسه خصوصى با سران‌ حزب كرمان داشتيم. اصرار داشتند كه يك فرد روحانى پيرو خط امام به كرمان فرستاده شود. از امام جمعه گله داشتند.

شب، به رفسنجان آمديم، در خانه آقاى شيخ محمد هاشميان مهمان بوديم. والده و جمعى ‌از اقوام و بستگان هم از نوق آمدند. 
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا