خاطرات اکبر هاشمی - ۶ تیر ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۶ تیر ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 10:26کد خبر29398

صبح زود، آماده رفتن به جيرفت و كهنوج شديم. به پادگان هوانيروز رفتيم. مقدارى با پرسنل صحبت كرديم و سوار هلى‌كوپتر شديم.

صبح زود، آماده رفتن به جيرفت و كهنوج شديم. به پادگان هوانيروز رفتيم. مقدارى با پرسنل صحبت كرديم و سوار هلی كوپتر شديم. پس از كمى انتظار پرواز برج مراقبت اعلان كرد كه هوا براى پرواز مساعد نيست. ناچار برگشتيم. همافران و خلبان ‏ها جمع شدند و برايشان‌ سخنرانى كردم  و توضيحات كارى و روشنگر، كه مؤثر و مفيد است. سپس پايگاه را بازديد كرديم و در جمع سربازان هم كمى صحبت كردم. 

براى ديدن معادن ذغال سنگ، عازم زرند شديم. ناهار را در اداره معادن زرند خورديم، جمعى از مردم در مدخل شهر به استقبال آمده بودند و نماز را در مسجد كارخانه خوانديم و قول گرفتند كه ساعت سه در مسجد جامع براى مردم صحبت كنم.

به معادن باب نيزو رفتيم. لباس كار پوشيديم و با آسانسور به عمق سيصدوپنجاه مترى ‌زمين رفتيم. تونل‏ هاى ذغال را- كه اعجاب‌انگيز بودند- بازديد كرديم. ضمناً به خواسته كارگرها - كه اكثراً رفاهى است - گوش داديم. ساعت سه از چاه بيرون آمديم. 

سروان سجادى فرمانده ژاندارمرى، خبر سوء قصد به جان آقاى خامنه‌اى را همراه با بشارت نجات ايشان داد. گفت: بمبى در ضبط صوت كار گذاشته و در مسجد اباذر روى ميز خطابه ايشان گذاشته‌اند. يك لحظه دنيا در نظرم تاريك شد. همراهان متوجه از دست رفتن ‌تعادل من شدند و شايد به همين جهت، سروان سجادى توضيحات اميدوار كننده‌اى داد و به ‌خود آمدم كه پس از عزل بنى‌صدر، ما بايستى ضوابط امنيتى را بهتر مراعات كنيم. همين نحوه ‌سفر من و حضور غيرمحتاطانه آقاى خامنه‌اى در مسجد اباذر، از اين بى‌احتياطى‌ها است.

فوراً به شهر آمديم و سخنرانى كوتاهى در مسجد جامع زرند در انبوه جمعيت نمودم و به‌ طرف كرمان حركت كرديم. در بين راه اهالى روستاها اجتماع كرده و ابراز احساسات ‌مى‌كردند و كمى برايشان صحبت كردم. مردم خانوك بلندگو هم آورده بودند. در جاده بيشتر صحبت كردم. ساعت شش بعدازظهر به فرودگاه رسيديم. هواپيما عيبى داشت. مدتى معطل ‌شديم، تا رفع شد و سپس پرواز كرديم. در فرودگاه، مصاحبه‌اى با راديو كرمان داشتم . 

ساعت هشت شب به تهران رسيديم. مستقيماً به بيمارستان قلب رفتم و از آقاى خامنه‌اى‌ عيادت كردم. دكترها گفتند هفتاد درصد خطر رفع شده، خونريزى زياد شده. دست راست ‌ايشان با قطع عصب از كار افتاده است، بعداً بايد پيوند شود. عروق و اعصاب ناحيه راست سينه قطع شده، براى قطع خونريزى، ايشان را به اتاق عمل بردند و من به خانه آمدم. عفت هم از بيمارستان به خانه آمده و حالش بد نيست. خيلى خسته بودم، زود خوابيدم. ولى در اثر اندوه و غم و نگرانى از حال آقاى خامنه‌اى، مدت طولانى بيدار بودم و سعى مى‌كردم نگراني‎ام را مخفى كنم.

 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا