خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ خرداد ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 02:48کد خبر28516

بعد از نماز صبح نخوابیدم. بیشتر افراد حاضر در مقر به خاطر کارهای شبانه خوابیده اند. درباره بسیج امکانات کشور برای جنگ که تنها راه منطقی، در صورت تصمیم ادامه جنگ است، فکر کردم و دو راه به نظرم رسید: حکم صریح امام و یا گذراندن مصوبه جامع از مجلس برای تأمین

بعد از نماز صبح نخوابیدم. بیشتر افراد حاضر در مقر به خاطر کارهای شبانه خوابیده اند. درباره بسیج امکانات کشور برای جنگ که تنها راه منطقی، در صورت تصمیم ادامه جنگ است، فکر کردم و دو راه به نظرم رسید: حکم صریح امام و یا گذراندن مصوبه جامع از مجلس برای تأمین نیروی انسانی و امکانات مالی و ابزاری. پیش نویس یک طرح را برای مجلس تهیه کردم که به مشورت بگذارم.

رادیو فارسی صدای آمریکا، به نقل از شبکه سی. بی. اس به اتکاء نظر منابع اطلاعاتی آمریکا موذیانه اعلان کرد که حضرت امام مبتلا به بیماری سرطان کبد هستند و دو سه ماه دیگر بیشتر زنده نخواهند ماند و روی این شیطنت خیلی مانور داد ؛ پیداست که توطئه ای حساب شده است.

آقای علی هاشمی فرمانده قرارگاه نصرت آمد و اقدام های انجام شده برای حفظ جزیره مجنون را گفت. اطلاعات رسیده می گوید دشمن در صدد حمله برای پس گرفتن جزیره است. بسیاری از پل ها را که در آب ساخته بودیم، خراب کرده اند که دشمن نتواند

با نیروی زرهی وارد شود و مدعی اند به همین دلیل، حمله دشمن به تأخیر افتاده و درخواست نیروی بیشتر برای خود داشت.

آقای شمخانی فرمانده نیروی زمینی سپاه که از جبهه شمال آمده، گزارشی از وضع خطوط دفاعی در حلبچه و ماؤوت داد و نگران حمله دشمن است. دفاع ما را ضعیف می داند. پس از شروع تهاجمات اخیر دشمن در مناطق حساس دیگر، این نگرانی وجود دارد و وضع بدی است. باید ابتکار عمل از دست دشمن درآید. درباره ستاد کل و مسائل جنگ مذاکره شد. خوش بین به عاقبت جنگ نیست و برای اولین بار صریحاً گفت باید جنگ را ختم کرد؛ از شجاعت و صراحت او در اظهار نظر تعجب کردم.

عصر فرماندهان قرارگاه کربلا و یگان های عمل کننده آمدند. درباره علمیات آینده صحبت کردیم. بعضی مخالف و بعضی موافق بودند و استدلال هر دو قابل توجه بود. ساعت ها مذاکره شد اما به نتیجه قطعی نرسیدیم. قرار شد در جلسه فرماندهان سطح بالا با توجه به اظهارات همه تصمیم بگیریم؛ ولی فرماندهان بالا، خودشان با مخالفان مذاکره کردند و آخر شب اطلاع دادند که همگی قانع شدند و عازم بر عملیات، دنبال کار رفتند. تلفنی با منزل صحبت کردم. عفت از خراسان برگشته بود و گفت حالش خوب است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا