خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ تیر ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۸ تیر ۱۳۶۰
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/30 - 20:19کد خبر29972

پيش از رفتن به مجلس، منزلى را كه براى ما در نظر گرفته بودند، در همسايگى‌مان ديدم، جالب نيست. مى‌گويند از نظر امنيتى مناسب‌تر است.

پيش از رفتن به مجلس، منزلى را كه براى ما در نظر گرفته بودند، در همسايگى‌مان ديدم، جالب نيست. مى‌گويند از نظر امنيتى مناسب‌تر است.

ساعت ده صبح، به مجلس رسيدم. دو نفر از طوالش آمده بودند و طومارى داشتند و از فشارهاى سپاه در مورد خلع سلاح، شكايت داشتند.

آقاى خانيان آمد و درباره حل مسأله منزل خودمان - كه از ايشان خريده‌ايم و مشاع است و تاكنون تفكيك نشده و سند نداده‌اند، كلنگى است و نمى‌توانيم تجديد بنا كنيم - صحبت كرديم. هشت سال است که خريده‌ايم و هنوز تفكيك نشده. آقاى ابوشريف آمد و از اينكه ايشان را بي‏كار كرده‌اند و دوستانش را از سپاه اخراج مى‌كنند، گله داشت و گريه كرد. متأثر شدم، قول‌كمك دادم.

دو نفر افسر پليس آمدند، براى اسكورت من معين شده‌اند. خود را معرفى كردند، امروز يكى از آن ها براى اولين بار جلوى ما در خيابان حركت كرد. جالب نيست، در خيابان‏ ها جلب ‌توجه مى‌كند.

بعدازظهر، جلسه شوراى مركزى حزب، در دفتر من تشكيل شد. بعد از بحث زياد، با نخست‌وزيرى آقاى باهنر، موافقت شد و تعدادى اسم براى وزراى جديد به ايشان داده شد. افطار در منزل اخوى محمد، مهمان بوديم. 
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا