خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ دی ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 11:47کد خبر27941

چمدانم را براى سفر، همراهم به مجلس آوردم. قبل از دستور در جلسه علنى، سخنان کوتاهى به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار ایراد کردم. جمع زیادى از نمایندگان، شهادت مهدى همشیره زاده ام را تسلیت و تبریک گفته بودند. تا تنفس در جلسه ماندم. [منوچهر] نیکروز

چمدانم را براى سفر، همراهم به مجلس آوردم. قبل از دستور در جلسه علنى، سخنان کوتاهى به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار ایراد کردم. جمع زیادى از نمایندگان، شهادت مهدى همشیره زاده ام را تسلیت و تبریک گفته بودند. تا تنفس در جلسه ماندم. [منوچهر] نیکروز [نماینده کلیمیان] آمد. موضوع پرونده اش را گفت. ترسیده است.

آقاى روحانى براى تعیین نحوه سفر، به دفتر آمد. براى مراعات امنیت ناچار شدیم به فردا صبح موکول کنیم. سلمانى براى اصلاح آمد. اخوى محمد، تلفنى براى ترتیب مصاحبه مستقیم با رادیو آمریکا در هفته آینده اجازه گرفت.

آقاى [جلیل] سیدزاده آمد. گزارش وضع باختران را پس از بمباران و شایعه بمباران شیمیایى داد که منجر به خلوت شدن شهر شده است و براى امکانات بیشتر استمداد کرد.

عصر آقایان [محمد] عبایى و هاتفى آمدند و گفتند کار [تدوین و آماده سازى مجموعه] کلید قرآن با سه گروه شروع شده و براى طلاب اعزامى به جبهه کمک خواستند. شب به خانه رفتم. عفت هم از رفسنجان رسیده بود. توضیحاتى درباره مراسم تشییع جنازه شهدا و ازجمله دو نفر از شهداى بهرمان نوق داد که مهدى همشیره زاده، یکى از آنهاست؛ باشکوه برگزار شده است.

آقاى رضایى، تلفنى اجازه خواست که حمله یک روز تأخیر بیفتد. موافقت کردم. نخست وزیر تلفنى بیدارم کرد و گفت دکتر [حسن] فیروزآبادى، کار فورى دارد. سپس خودش تماس گرفت و گفت لازم است امشب من را ببیند. ساعت دوازده شب با جمعى از دکترهاى سپاه آمدند. گفتند از جبهه خواسته اند که دکترها را فوراً ببریم و نگران کشف شدن عملیات با اعزام دکترها بودند. قرار شد دوازده ساعت قبل از ساعت حمله حرکت کنند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا