خاطرات اکبر هاشمی - ۵ اسفند ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 21:26کد خبر33105

در گزارش ها، اکثر کشورها توافق عنان ـ صدام را تأییدکرده اند. آمریکا و همراهانش، هنوز مى گویند، منتظر اطلاعات بیشتر از جزییات اند و قبل از آنکه مطمئن شوند، نیروها را برنمى گردانند. جمعى از همراهان - آقایان [حسین] کمالى، [عباس] آخوندی، [عیسی] کلانترى،

در گزارش ها، اکثر کشورها توافق عنان ـ صدام را تأییدکرده اند. آمریکا و همراهانش، هنوز مى گویند، منتظر اطلاعات بیشتر از جزییات اند و قبل از آنکه مطمئن شوند، نیروها را برنمى گردانند.

جمعى از همراهان - آقایان [حسین] کمالى، [عباس] آخوندی، [عیسی] کلانترى، [محمدحسین] رضایى، [بیژن نامدار] زنگنه، [عبدالحسین] وهاجى، [محمدرضا] نورى و [محمدعلی] هادی[نجف آبادی] - آمدند و گزارش نتایج مذاکرات شان را با همتایان عربستانى دادند جمع بندی کردیم و نحوه پیگیرى را بررسى کردیم.

مصاحبه مطبوعاتى در آمفى تئاتر اقامتگاه داشتم؛ حدود دو ساعت طول کشید. به همه سئوالات در مورد همکارى هاى منطقه و دوجانبه با عربستان، بحران عراق جزایر سه گانه و... جواب دادم.

بعد از نماز و ناهار و قبل از آمدن امیرعبدالله، [ولیعهد عربستان] براى ملاقات، جلسه دیگرى با همراهان داشتیم. خواسته هاى خودشان را مطرح کردندکه من با امیر مطرح کنم. در سالن کاخ به آقاى ژنرال [حسین] ارشاد، رییس جمهور اسبق بنگلادش برخوردکردم که به تازگى از زندان آزاد شده است؛ احوال پرسى کردم. گفت، براى چکاپ به عربستان آمده است.

امیرعبدالله آمد. ابتدای جلسه با حضور همراهان بود. کلیاتى صحبت شد؛ منجمله تأیید لزوم تشکیل کمیسیون مشترک و سپس با پیشنهاد ایشان جلسه را با حضور مترجم ما، خصوصى کردیم. امیر عبدالله چند نکته را گفت:

1- اهمیت وجود اعتماد در روابط دوکشورکه من هم تأییدکردم.

2- مذاکره اش با مصر دربارة تحسین روابط مصر و ایران که سرانجام آقاى حُسنى مبارک، [رییس جمهور مصر] اعلان کرده، آماده از سرگیرى روابط با ایران است که گفتم، پیگیرى مى کنیم.

3- با آمریکا هم در مورد تجدید رابطه با ایران صحبت کرده است. آمریکایی ها گفته اند که جهت حرکت رو به اصلاح است. من گفتم، در ایران مخالفت با آمریکا نیرومند است.

4- در مورد عراق گفت، صدام حسین [رییس جمهور عراق] دروغگو و غیرقابل اعتماد است و ممکن است بحران تجدید شود.

4- به خواست من، موافقت کرد که 10 هزار حاجى به تعداد حاجیان ایران اضافه شود.

5- گفت، قرار شده که درب کعبه مکرمه و ضریح حضرت رسول (ص) براى من باز شود؛ خواست که خانم ها وارد نشوند، زیرا آخوندهاى سعودی مخالفت مى کنند. در مورد متن بیانیه دوکشور در مورد نفت توافق نمودیم. با هم به سوى فرودگاه حرکت کردیم. در مسیر، متن بیانیه مشترک خوانده شد و موافقت کردیم.

براى بدرقه هیأت، مثل روز ورود، با آوردن شخصیت ها و سان، مراسم داشتندکه نشان اهتمام فوق العاده است. با هواپیماى بویینگ عربستان، ساعت سه ونیم به سوى مدینه پرواز کردیم. در مسیر، مذاکرات خصوصى با امیرعبدالله را براى همراهان نقل کردم و به مترجم گفتم، گزارش کاملى تهیه کند. بین ریاض و مدینه، از هوا شاهد تعدادی از مزارع کشاورزى با آبیاری تحت فشار بودیم.

در فرودگاه مدینه، نایب امیر و سایر سران منطقه استقبال کردند. گفتند، امیر در مرخصى است و به صحرا رفته. پس از کمى استراحت و صحبت، به سوى مدینه حرکت کردیم. به محل اقامت رفتیم: هتل «آبروى» در شمال حرم شریف که از پنجره اتاق هاى ما، حرم و بقیع پیداست و خیلى باحال است. تا شب در هتل به مطالعه و زیارت و دعا پرداختم. سپس براى مراسم ضیافت شام که نایب امیر با حضور مسئولان عمده مدینه برپاکرده بود، به تالار اجتماعات رفتم. کیفیت شام شان از غذاهاى ریاض بهتر بود.

ضمن شام، سئوالات زیادی از اوکردم. گفت، منطقه مدینه، یک چهارم خاک عربستان، شامل هفت استان و 400 روستا و ده ها مرکز است. بخشى از آب شهر را با 200 کیلومتر لوله کشى، از چاه ها و بخشى از منبع آب شیرین کن هاى ساحل بحراحمر مى آوردند. جمعیت شهر، یک میلیون و 200 هزار نفر است.

پس از شام به هتل برگشتیم و دسته جمعى براى زیارت حرم مطهر رفتیم که براى ما خلوت کرده بودند. معمولاً شب ها این ساعت، حرم را تعطیل مى کنند و براى ما بازگذاشته بودند. همه همراهان بودند. زیارت، ابتدا در محیط خلوت حرم، بسیار دلنواز و باحال بود. قرار بودکه درب ضریح مقدس را براى ما باز کنند. همراهان به پشت در ضریح هجوم بُردند. آنها مى خواستند، تعداد محدودی وارد شوند؛ به همین جهت کار به تأخیر افتاد. لذا من براى دیدن بخش جدید ساخته شده حرم رفتم که تقریباً ده برابر مساحت قبلى است. از درون حرم و پشت بام و بیرون حرم، بخش هاى مختلف را دیدم. باز و بسته شدن سقف صحن هاى متعدد حرم بسیار جالب و مفید است. هواى مطبوع حرم و زیبایى ساختمان ها بسیار قابل توجه است. از پشت نرده هاى بقیع هم سلامى به ائمه اطهارکردیم.

خبر دادندکه ضریح آماده ورود است. برگشتیم، درب را گشودند. من و تعدادی از همراهان به داخل ضریح بزرگ رفتیم که حاوى قبرهاى پیغمبر(ص) و ابوبکر و عُمر و... است. حال خوبى داشتم، ولى بقیه همراهان و زن ها را هم اجازه ندادند؛ از این جهت دمغ

شدم. همراهان گریه مى کردند، به خصوص مونا، دختر فائزه، خیلى اشک ریخت.

به هتل برگشتیم. با خستگى مفرط خوابیدم. عفت هم کمى دیرتر رسید. از بى نظمى همراهان که باعث محرومیت خیلى ها از ورود به محوطه ضریح شد، ناراحت بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا