خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ اردیبهشت ۱۳۷۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 22:14کد خبر33170

بعد از نماز صبح، از تأسیسات رفاهى آب گرم [گاومیش گُلی] سرعین بازدیدکردم. به منطقه اى در شهر نمین، در جنوب جاده، به نام «فندق لو» رفتیم. جمعى از مدیران و نمایندگان مجلس استان اردبیل هم بودند. صبحانه را آنجا صرف کردیم. با حدود هزار هکتار اشجار فندق، جنگلى

بعد از نماز صبح، از تأسیسات رفاهى آب گرم [گاومیش گُلی] سرعین بازدیدکردم. به منطقه اى در شهر نمین، در جنوب جاده، به نام «فندق لو» رفتیم. جمعى از مدیران و نمایندگان مجلس استان اردبیل هم بودند. صبحانه را آنجا صرف کردیم. با حدود هزار هکتار اشجار فندق، جنگلى بسیار باصفاست.

به خواست و اصرار آقاى [فخرالدین] موسوى ننه کرانی، [نماینده اردبیل]، به منطقه ننه کران رفتیم. سد کوچکى و مدرسه اى براى طلاب ساخته؛ بخشى از اراضى، وقفى است. گفت دو زن، ده پسر و پنج دختر دارد. به خواست فرماندار نمین، از این شهرها عبورکردیم. استاندار و مدیران تا مرز استان گیلان بدرقه کردند. از طریق گردنة حیران، به سوى آستارا رفتیم. بالاى گردنه، مه شدیدی بود. با احتیاط حرکت کردیم. در نقطه اى کنار مرز [جمهوری] آذربایجان، پیاده شدیم و کلاس هاى مدرسه اى را بازدیدکردیم. بچه ها از درون جنگل از راه دور مى آیند؛ قرار شد به مدرسه کمک کنم.

در هنگام توقف در گردنة حیران، جمعى از رانندگان جمع شدند و گفتند، شما پاى خود را عقب کشیدید و وضع کشور به هم خورده. از نداشتن بار شکایت داشتند. مدیران شهر آستارا در آنجا به ما رسیدند و همراهشان، براى دیدن بندر در دست ساخت، به آستارا رفتیم.کار مهمى است و به خاطر تصویب و ساخت این بندر در دوران سازندگی، ممنون اند و نگران اندکه دولت جدید حمایت لازم را نکند وگله داشتندکه امسال بودجه طرح کم شده است.

در مسیر، در امام زاده اى پیاده شدیم؛ جاى باصفایى است. متولى گفت، دو برادر در کنار هم دفن شده اند. صحن و ضریح و مسجد خوبى دارند. جمع زیادی دانش آموز و مردم هم آنجا بودند؛ احساسات گرمى ابراز کردند و عکس گرفتند. به کارخانه چوکا رفتیم. مدیرعامل توضیح داد. با دو هزار پرسنل که می گویند بیش از نیاز است. با ظرفیت تولید 160 هزار تُن کاغذ مقوا براى بسته بندی و اخیراً به جاى استفاده کامل از چوب هاى جنگلى، نیمى از خمیرکاغذ را با استفاده از کاغذهاى باطله، تولید مى کنند. از خطوط تولید بازدیدکردیم.

ساعت چهار بعد از ظهر، به استراحتگاه کارگران، متعلق به وزارت کار و امور اجتماعی، در نزدیک بندرانزلى رفتیم. عفت و همراهانش قبل از ما رسیده بودند. خلوت بود و ناهار تهیه کرده بودند. ظرفیت پذیرش 300 نفر را دارد و قابل توسعه است. کارگران از سراسر کشور به نوبت براى استفاده از دریا به اینجا مى آیند. واحد دیگرى در محمودآباد مازندران دارند. آقاى عابدی، مدیر آن توضیحاتی داد. به فرودگاه رشت رفتیم و بلافاصله به تهران پرواز کردیم. ساعت هفت بعد از ظهر به تهران رسیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا