ساعت نُه ونیم صبح به سوى سد اهر حرکت کردیم. از مُغان تا مشکین شهر در کنار ساحل رودخانه قَرَه سو و از مشکین تا اهر، در ساحل رودخانه اهرچاى عبور کردیم. جلگه ها سبز و معمور است. روى رودخانه قَرَه سو، سد سبلان و براى اهرچاى، سد [ستارخان] اهر در دست
ساعت نُه ونیم صبح به سوى سد اهر حرکت کردیم. از مُغان تا مشکین شهر در کنار ساحل رودخانه قَرَه سو و از مشکین تا اهر، در ساحل رودخانه اهرچاى عبور کردیم. جلگه ها سبز و معمور است. روى رودخانه قَرَه سو، سد سبلان و براى اهرچاى، سد [ستارخان] اهر در دست اجراست. از شهرهاى مشکین و اهر هم ناشناس گذشتیم.
ظهر به محل سد [ستارخان] رسیدیم. مهندس [رسول] زرگر، [معاون امور آب وزیر نیرو] و مهندس [محمد] کیافر، [مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب آذربایجان شرقی] توضیحات دادند. از برنامه مهار آب ها در آذربایجان شرقى و اردبیل و سدهاى در دست اجرا و مشخصات سد اهر که حدود 100 میلیون مترمکعب آب را مهار مى کند. با حدود نُه میلیارد تومان هزینه و نزدیک به تکمیل است. آبگیرى شروع شده و 10 میلیون مترمکعب آب جمع شده است. برنامه ای در جهت کم کردن هزینه دارند؛ با کم کردن تونل ها و کوچک کردن سرریز. ممکن است در سدهاى دیگر هم به کارآید.
ناهار و استراحت آنجا بودیم. [آقای ابوطالب صدرایی]، امام جمعه اهر، پس از ناهار، از خدمات فراوان من براى کشور و منطقه اهر قدردانى کرد. ساعت چهار بعد از ظهر، به سوى مشکین و کوه سبلان حرکت کردیم. [آقای عبادالله کامکار]، فرماندار مشکین شهر، براى توضیحات در ماشین من بود. با اینکه به تازگى فرماندار شده، اطلاعاتش خوب بود؛ معاون آقاى [عباسعلی] وکیلى، رییس [ستاد رسیدگی به امور] آزادگان و قبلاً افسر همافر از نهاجا [= نیروی هوایی ارتش] بوده است.
یکسره به ارتفاعات سبلان رفتیم. تا ارتفاع 2700 متر با اتومبیل رفتیم. نقطه ای که محیط زیست ساختمانى دارد. چند صد متر هم به سوى قله، به صورت پیاده و دسته جمعى رفتیم تا به برف ها رسیدیم. رفتن مشکل شد. عکس گرفتیم و مراجعت کردیم. لانه بلدرچینی را دیدیم که تخم گذاشته بود. گوسفندی ذبح کرده بودند؛کبابى صرف شد.
به آب گرم «قُوتور سویی» رفتیم. ساختمان هایى براى اقامت مسافران دارد، ولى با کیفیت نامطلوب. براى امکانات بیشتر، استمداد کردند. آب گرم گوگردی است. عشایر با احشام خود، کم کم حضور پیدا مى کنند. در پایه کوه، شهر تازه تأسیس لاهرد واقع است. مردم قدردانى کردند که آنجا را شهرکرده ام. بخشدار آن، براى حل مشکل کمبود آب آشامیدنى، استمداد کرد؛ فعلاً با لوله از بالاى سبلان مى آورند، ولی کم است.
در مسیر از روستاى فخرآباد عبور کردیم. کنار امام زاده اى، براى نماز مغرب و زیارت پیاده شدیم. مردم شناختند؛ اجتماع پُرشورى تشکیل شد. با من نمازجماعت خواندند. چند جمله اى برایشان صحبت کردم. آنها هم خواستار شهر شدن بودند. با لاهرد رقابت دارند. به سرعین رفتیم. [آقای علی اکبر طاهایی]، استاندار، [آقای بیوک مُروج]، امام جمعه و گروهی از مدیران اردبیل هم آمده بودند. شام خوردیم. خوابیدم و بچه ها از آب گرم استفاده کردند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام