خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ بهمن ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:47کد خبر31243

بعد از نماز و صبحانه به پادگان نیروى دریایى سپاه رفتیم. در صبحگاه مشترک سان دیدم. آقاى [ علی] شمخانى، [فرمانده نیروی دریایی]، گزارش داد و من صحبت تشویق آمیز کردم. به سوى گناوه پرواز کردیم. از فضا، مناظر خسارت هاى سیل اخیر در شیراز را دیدیم. سیل در

بعد از نماز و صبحانه به پادگان نیروى دریایى سپاه رفتیم. در صبحگاه مشترک سان دیدم. آقاى [ علی] شمخانى، [فرمانده نیروی دریایی]، گزارش داد و من صحبت تشویق آمیز کردم.

به سوى گناوه پرواز کردیم. از فضا، مناظر خسارت هاى سیل اخیر در شیراز را دیدیم. سیل در هنگام مد دریا آمده و وارد شهر شده است؛ هنوز مقدارى آب در خانه ها و خیابان ها هست. مردم گناوه استقبال عجیبى کردند و اجتماعى بى سابقه داشتند. امام جمعه و نماینده حرف زدند و خواسته ها را مطرح کردند. من هم صحبت گرمى کردم. بلمى ها و ریگى ها هم آمده بودند. با وجود فقر و مشکلات سیل، مردم خیلى شاداب و با حال بودند.

به سوى خارک پرواز کردیم. بعد از استقبال، بخشدار و مسئول [اسکله های صادرات] نفت،گزارش دادند. در اجتماع مردم شرکت کردم. امام جمعه صحبت طولانى کرد و از مشکلات، منجمله کم آبى و مشکلات سفر به خارج از جزیره شکایت نمود. من صحبت کوتاهی دربارة مقاومت آنها در زمان جنگ و بازسازى کردم و وعده رفع مشکلات را دادم. از اسکله هاى تی و آذرپاد و مخازن در دست بازسازى بازدید کردیم. فرانسوى ها پیمانکار اصلى اند و شرکت صدرا، پیمانکار دست دوم است.

بعد از نماز و ناهار، به سوى محل سد رییس على دلوارى بر روى رودخانه شاپور نزدیک برازجان پرواز کردیم. در مسیر، از نخلستان هاى وسیع و انبوه شبانکاره و دالکى بازدید کردیم که جالب است. در محل سد، آقایان [بیژن نامدار] زنگنه، وزیر نیرو و مهندس عسکرى توضیحات دادند. وضع زمین، شبیه محل سد دز و براى تنظیم پانصد میلیون مترمکعب آب و دوازده هزار هکتار نخلستان جدید، خیلى عالى است.

از آنجا به برازجان رفتیم. استقبال مردم خیلى عجیب بود. نزدیک پنج کیلومتر خیابان ها مملو از مردم پُرشور بود. دانشگاه نیز مملو از مردم؛ تراکم جمعیت آن قدر شدید بود که قابل کنترل نبود. مرتب افراد بى هوش را روى دست بیرون مى بردند. احساسات مردم غیرقابل وصف بود. از فرط شلوغى و هیجان، امام جمعه نتوانست صحبت را ادامه دهد. من هم با اشکال توانستم صحبت کنم. کوتاه و ناقص حرف زدم.

براى اینکه هلى کوپترها بتوانند پرواز کنند و به شب نخوریم، صحبتم را زود ختم کردم. از بیراهه خود را به هلى کوپترها رساندیم و بلافاصله به سوى بوشهر پرواز کردیم. قرار بود در شهر در دست احداث عالی شهر پیاده شویم تا کلنگ ساختمان دانشکده پزشکى زده شود که به خاطر تاریکى هوا، هلى کوپترها نتوانستند فرود آیند.

به استاندارى بوشهر رفتیم. نماز و شام و خواندن گزارش ها و استماع اخبار انجام شد. سپس در مصاحبه پایانى سفر شرکت کردم که پنجاه دقیقه طول کشید. به سوى فرودگاه حرکت نمودیم و به سوى تهران پرواز کردیم. ساعت یازده و نیم شب، خسته و کوفته به خانه رسیدم و فوراً خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا