خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ بهمن ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:47کد خبر31242

بعد از نماز و نوشتن بخشى از خاطرات دیروز و صرف صبحانه، به پایگاه دریایى رفتم و با هلى کوپترهاى نداجا [= نیروی دریایی ارتش]، به سوى دَیّر پرواز کردیم. در اجتماع با شکوه مردم مورد استقبال پرشورشان بودیم. با قربانى هاى زیاد در مسیر و صحبت امام جمعه شان در

بعد از نماز و نوشتن بخشى از خاطرات دیروز و صرف صبحانه، به پایگاه دریایى رفتم و با هلى کوپترهاى نداجا [= نیروی دریایی ارتش]، به سوى دَیّر پرواز کردیم. در اجتماع با شکوه مردم مورد استقبال پرشورشان بودیم.

با قربانى هاى زیاد در مسیر و صحبت امام جمعه شان در خیرمقدم و طرح

خواسته ها، من صحبت کوتاهی کردم و وعده توجه به خواسته ها دادم. بلافاصله به کنگان پرواز نمودیم. بین دیر و کنگان رقابت است و ناچار با اینکه نزدیک به هم هستند به هر دو شهر رفتیم. اجتماع کنگان خیلى وسیع تر بود. در آنجا اهل سنت هم هستند و شرکت کرده بودند. کار خوب شان این بود که کنار محل اجتماع را براى فرود هلى کوپترها در نظر گرفته بودند و بدون معطلى در راه به اجتماع رسیدیم. من هم صحبت گرم و تشویق آمیزى کردم و تشویق به اتحاد شیعه و سنى و وعده کمک و عمران بیشتر نمودم. معاش آنها بیشتر از صیادی و کشاورزى است.

براى بازید از فاز دوم در دست احداث گاز کنگان که چهل و پنج میلیون متر مکعب گاز است، بلافاصله به پالایشگاه ولى عصر کنگان پرواز کردیم. باران خفیفى هم مى بارید.آقاى [اسدالله] صالحی فروز، [مدیرعامل شرکت ملی گاز] و مدیر طرح توضیحات دادند. تأخیر دارند و مى خواهند به دوش صنایع سنگین بیندازند که در حمل قطعات سنگین به پالایشگاه مشکل دارند.

از طرح بازدید کردیم. خوشبختانه قسمت هاى مهمى را در داخل ساخته اند و طراحى هم با خود ایرانیان است. به نظر مى رسد در آینده طراحى، اجرا و ساخت عمده مى تواند در داخل بشود. بعد از نماز و ناهار به سوى دشتی خورموج حرکت کردیم. قرار شد که از برق اضافى پالایشگاه به دیر و کنگان بدهند و نیز سدی براى مهار آب های فعلى منطقه طرح و با کمک من ساخته شود.

در خورموج استقبال و اجتماع خیلى خوب بود. من هم صحبت گرمى کردم. روحانى زیاد دارند. [آقای دشتی]، امام جمعه و نماینده هم صحبت کوتاهى داشتند. بلافاصله به اهرم مرکز تنگستان رفتیم؛ مردم بسیار باحالى دارد. صحنه هاى دفاع تنگستانى ها در مقابل انگلیسى ها و رشادت هاى رییس على دلوارى برایشان الهام بخش است و به آن افتخار می کنند. دختر رییس على[دلواری] آمد و از روى عبا دستم را بوسید؛ پیرزنى است. نوازشش کردم.

در مراسم شان گروهى مسلح و با ژست رزمندگان تاریخى خود، مراسم هنرى جالبى انجام دادند. من هم همراه شان کف زدم که برخلاف انتظارشان بود و فوق العاده مورد توجه قرار گرفت؛ اجتماع شاد و باحالى داشتند و من هم بعد از سخنان امام جمعه شان، صحبت گرمى کردم.

از آنجا با ماشین رفتیم به محل افتتاح طرح محرم در نزدیکى اهرم. آنجا هم روستاییان جمع بودند. گزارش دادند و من تشویق شان کردم. طرح مهمى است. در اصل این خط لوله از زمان جنگ برای انتقال نفت از منطقه گوره تا جاسک طراحی شده بود؛ چون کشتی های حامل نفت را در دریا می زدند، مجبور شدیم که امنیت نفت صادراتی را تأمین کنیم. تا این منطقه رسیده بود که جنگ تمام شد و طرح هم متوقف گردید و اکنون براى انتقال آب به سواحل استان استفاده شده و به همه روستاها آب مى دهد.

نزدیک غروب به سوى بوشهر پرواز کردیم. قرار بود در محل نمایشگاه صنعتى فرود آییم که به خاطر تاریکى شب نشد. در هوا دریا فرود آمدیم و سپس به نمایشگاه رفتیم. دو سه ساعت از نمایشگاه بازید کردم. بد نبود، ولى خیلى خسته شدم. صنایع خاص سپاه و نداجا وقت زیادی گرفت.

دیر وقت با خستگى به نیروگاه هسته اى بوشهر رفتیم. گزارش کوتاهى شنیدیم. با صحبت کوتاهى ، تأکید بر تصمیم به تکمیل کار کردم. با ماشین از انبارها و قسمت ها بازدید کردم. آقاى [رضا] امراللهى، [رییس سازمان انرژی اتمی]، اطلاع داد که روس ها پس از بررسى، اعلان آمادگى براى تکمیل نیروگاه، با قیمت خوب کرده اند.

دیر وقت به استاندارى رسیدم. شام و استحمام و خوابیدن بعد از گرفتن اخبار ساعت دوازده شب؛ اطلاع دادند که در اثر انفجار، یک چاه نفت در خوزستان آتش گرفته است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا