خاطرات اکبر هاشمی - ۱ مهر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 20:55کد خبر31853

ساعت سه بامداد، عفت با زنگ پاسداران، براى رفتن به فرودگاه [مهرآباد]، جهت استقبال از همسر و خانواده سرهنگ [مُعمر] قذافى، رهبر لیبى ، بیدار شد. من هم بیدار شدم. او رفت و من دیگر نخوابیدم. ساعت پنجونیم برگشت و از برنامه استقبال اظهار رضایت کرد. قرار بود با

ساعت سه بامداد، عفت با زنگ پاسداران، براى رفتن به فرودگاه [مهرآباد]، جهت استقبال از همسر و خانواده سرهنگ [مُعمر] قذافى، رهبر لیبى ، بیدار شد. من هم بیدار شدم. او رفت و من دیگر نخوابیدم. ساعت پنجونیم برگشت و از برنامه استقبال اظهار رضایت کرد. قرار بود با هواپیماى اختصاصى بیایند، ولى با هواپیماى مسافربرى عمومى آمدند؛ همسر آقای قذافی، با دختر و پسر و بستگانش، با کشتى از لیبى به مالت و از آنجا به سوییس و از آنجا به ایران آمدهاند.

در منزل بودم و سرم خلوت بود. بیشتر وقت به مطالعه گذشت. عصر، عفت براى دیدن میهمانش رفت؛ با هم به موزه هاى سعدآباد رفته اند و در آنجا دختر آقاى قذافى بى حال شده و دکتر میلانى را خبر کرده بودند؛ گویا از کم خونى است. شب هم براى مراسم ضیافت شام رفت که همسران سُفراى کشورهاى اسلامى و چند نفر از همسران وزرا را هم دعوت کرده اند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا