خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ دی ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 16:38کد خبر28348

پیش از اذان صبح بیدار شدم. هوا کمی سرد بود. بعد از نماز صبح و استماع اخبار، آقای [محمد باقر] ذوالقدر فرمانده قرارگاه رمضان آمد. طرح عملیاتی آینده داخل عراق را گفت. اجازه دادم که قرارداد مبنی بر قید امنیت آنها در صورت توافق با دولت آینده عراق و

پیش از اذان صبح بیدار شدم. هوا کمی سرد بود. بعد از نماز صبح و استماع اخبار، آقای [محمد باقر] ذوالقدر فرمانده قرارگاه رمضان آمد. طرح عملیاتی آینده داخل عراق را گفت. اجازه دادم که قرارداد مبنی بر قید امنیت آنها در صورت توافق با دولت آینده عراق و شرایطی که او باید بپذیرد، با طالبانی ها امضا کند.

ساعت ده صبح به سوی کردستان حرکت کردیم. ماشین هایمان نرسیده بودند. آنها از طریق قروه به سنندج رفته بودند. جاده ها قسمتی برفی و یخ زده بود. پس از عبور از سنندج به ماشین های خودمان رسیدیم. نماز ظهر را در کنار جاده ورودی خواندیم. ناهار را در اتومبیل ها، ساندویچ خوردیم.

نزدیک غروب به بانه رسیدیم. بیرون شهر در یکی از قرارگاه ها مستقر شدیم. مقداری در ارتفاعات پوشیده از برف قدم زدیم و منظره شهر را از دور دیدیم. شهر زیبایی است. دره ها پوشیده از برف و جنگلی است. بعد از نماز مغرب، مذاکره با فرماندهان قرارگاه ها و لشکرها شروع شد و تا ساعت یازده و نیم شب طول کشید. آنها طرح های عملیاتی و وضع دشمن و نیروهای خودی را توضیح دادند . امید زیادی به پیروزی می رود. اخبار ساعت دوازده شب را گرفتیم و خوابیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا