خاطرات اکبر هاشمی - ۲۲ آذر ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 20:56کد خبر29818

بعد از نماز صبح، وزیر همراه و همسرش آمدند. به فرودگاه رفتیم. آقاى عبدودیوف و جمعى از وزیرانش در فرودگاه بودند. ما را بدرقه کردند و بلافاصله پرواز کردیم. گفت از میان سران، فقط براى بدرقه من به فرودگاه آمده است. مراسمى نبود و صحیح هم همین بود، چون براى آن

بعد از نماز صبح، وزیر همراه و همسرش آمدند. به فرودگاه رفتیم. آقاى عبدودیوف و جمعى از وزیرانش در فرودگاه بودند. ما را بدرقه کردند و بلافاصله پرواز کردیم. گفت از میان سران، فقط براى بدرقه من به فرودگاه آمده است. مراسمى نبود و صحیح هم همین بود، چون براى آن همه مهمان مشکل بود که مراسم راه بیندازند.

تا خارطوم، شش ساعت پرواز داشتیم. با بحث و مذاکره سرگرم بودم. از کشورهای مالى، نیجر و چاد گذشتم. براى سران پیام مخابره شد. جمع بندى همه از نتایج سفر و کنفرانس مثبت بود و راضى بودیم؛ مخصوصاً از بیانیه پایان کار. دو ساعت تفاوت افق با داکار، در خارطوم وجود دارد. ساعت چهار بعد از ظهر و رأس ساعت مقرر وارد شدیم.

همراهان گفتند که یک لایه از دو لایه شیشه کنار خلبان هواپیما در راه شکسته و ناچار هواپیما حدود ده هزار پا، پایین تر آمده است که در صورت آسیب دیدن شیشه دوم، قابل کنترل باشد. به من نگفته بودند و خودشان به شدت ناراحت بوده اند.

مراسم رسمى استقبال با حضور همه وزیران و شوراى انقلاب سودان و سفیران مقیم خارطوم انجام شد. بعد از سان، در فرودگاه مصاحبه کوتاهى کردم. با [عمر] البشیر، رییس شوراى انقلاب، در یک جیپ روباز سوار شدیم. جمعیت بسیار انبوه و کم نظیر از مردم، به استقبال آمده بودند.

اطراف میدان در دو طرف خیابان هاى مسیر تا اقامتگاه، تا چشم کار مى کرد، امواج مردم به چشم مى خوردند. همگى با فریاد و پرچم و پلاکارد، ابراز احساسات مى کردند. بعضى جاها طبل و دُهل و شیپور داشتند. بعضى ها شاخ روى سر گذاشته بودند و هر قبیله اى با علایم و شعارها و مراسم خود بودند. عکس ها و پرچم هاى زیادى آورده بودند. اطمینانى که از لحاظ امنیتى به خودشان دارند، برایمان جالب بود. عفت و اعضاى خانواده را با استقبال همسر بشیر، از راه دیگرى به اقامتگاه برده بودند.

نزدیک غروب به اقامتگاه رسیدیم. مذاکره کوتاهى با بشیر داشتیم. با نوشیدن

شربتى ترش مزه و قرمز که محصول گیاهى بومى و صادراتى از خودشان است، او رفت و با نماز و استراحت، آماده کار شدیم.

جمعى از همراهان براى مذاکره درباره همکارى های ممکنه با سودان آمدند. آقایان [اکبر] ترکان، [غلامرضا]فروزش، [عبدالحسین]وهاجى و نوریان وزیران دفاع، جهادسازندگی و بازرگانى و رییس سازمان هواپیمایی و معاونان از تهران آمده بودند؛ گزارش دادند. امکان خرید دام و شکر و پنبه و فروش اسلحه و کارهاى صنعتى و تعمیر هواپیما و آموزش خلبانى براى آنها و ساخت سد و جاده و خیلى چیزهاى دیگر وجود دارد؛ بخشى شروع شده و امروز یک کشتى حامل ابزار کار جهادسازندگی به بندر سودان رسیده است .

بشیر آمد و درخواست مذاکره خصوصى داشت. با مترجمى آقاى [سیدمحمدکاظم]خوانسارى، نیم ساعتى مذاکره کردیم. از احتمال محاصره اقتصادى لیبى توسط آمریکا و انگلیس و فرانسه اظهار نگرانى کرد که در این صورت مشکل بزرگى براى سودان پیش مى آید.

90 درصد نفت مصرفى شان، یعنی حدود یکصدوسى هزار تن در ماه را از لیبى به صورت نسیه مى خرند و توقع دارند که در این صورت، ما تأمین کنیم. مصرى ها به اینها گفته اند که یکى از اهداف آمریکا از حمله به لیبى، ضربه زدن به سودان است. نفت کشف کرده اند و اکتشاف دست شرکت آمریکایى بوده، کارها را رها کرده است؛ از ما خواست براى ادامه کار کمک کنیم.

از آنجا براى صرف شام، به سالن صداقت، واقع در منطقه ساختمان هاى دولتى در کنار نیل رفتیم. ساختمان عظیمى است که چینى ها در زمان [جعفر] نُمیرى براى سودان ساخته اند که هزینه آن را در اقساط طویل المدت بگیرند؛ به قول خودش «کالمجّان» شبیه به مجانی.

در یکى از اتاق ها، با اعضاى شوراى انقلاب معارفه انجام شد. از اینکه در داکار با تأیید کنفرانس مادرید مخالفت نکرده اند،گله کردم؛ مدعى شد تحفظ داد. آقاى خوانسارى که حاضر بود، گفت آنجا بوده است و نداده اند؛ نه در جلسه عمومى و نه در جلسه وزیران خارجى؛ ولى وزیر امور خارجه که در جلسه بوده، گفت دو مورد تحفظ داده، یکى همین و دیگرى ادامه محاصره عراق.

به سالن دیگرى رفتیم. به من و همراهان به خاطر تلاش براى همکارى ایران و سودان مدال دادند. سپس به سالن صرف شام رفتیم. سالن وسیعى است و مهمان ها زیاد بودند؛ علاوه بر سران سودان و همراهان ما، سفیران مقیم سودان هم به جز سفیر آمریکا و سفیر انگلیس بودند. آنها در فرودگاه هم نبودند.

قبل از شام، سرود ملی ایران و بعد از شام سرود سودان نواخته شد. غذاها زیاد و خوب و متنوع بود؛ عمدتاً شبیه غذاهاى خودمان، ماهى، کباب، مرغ، برنج، سالاد و دسر. سخنرانى سر میز شام نداشتیم و بلافاصله به اقامتگاه آمدیم. خانم بشیر هم به افتخار عفت، مراسم شام زنانه در محل اقامتگاه داشته. عفت هم راضى است. خانم های شان همه با حجاب، ولى با رنگ هاى مختلف بوده اند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا