خاطرات اکبر هاشمی - ۶ مهر ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 20:13کد خبر29742

ساعت هفت و چهل دقیقه صبح به دفترم رسیدم. قرار بود آقاى کلیم صدیقى، [رییس پارلمان مسلمانان انگلستان] به ملاقات بیاید؛ گفتند به زمین خورده و آسیب دیده است. آقاى حکمت شهابى، رییس ستاد ارتش سوریه آمد. حرف ها دوستانه و معمولى بود. [آقای محمد خلیفه]، سفیر

ساعت هفت و چهل دقیقه صبح به دفترم رسیدم. قرار بود آقاى کلیم صدیقى، [رییس پارلمان مسلمانان انگلستان] به ملاقات بیاید؛ گفتند به زمین خورده و آسیب دیده است. آقاى حکمت شهابى، رییس ستاد ارتش سوریه آمد. حرف ها دوستانه و معمولى بود. [آقای محمد خلیفه]، سفیر الجزایر براى خداحافظى و [آقای میشل جولیوس]، سفیر آکرودتیه زیمبابوه، براى تقدیم استوارنامه آمدند.

محسن[هاشمی، رییس دفتر بازرسی ویژه رییس جمهور] و معاونانش آمدند. گزارش کار بازرسى ویژه را دادند و براى ادامه کار نظر خواهى کردند.آقاى [غلامرضا]فروزش، وزیر جهادسازندگی آمد. گزارش سفر به کشورهای سنگال، گامبیا، یمن و بورکینافاسو را داد؛ بر ضرورت حضور جهادسازندگی در یمن تأکید داشت. چند دانه عقیق یمنى آورد.

عصر آقاى [علی محمد]بشارتى، [قائم مقام وزیر امورخارجه] آمد. گزارش سفر به امارات[متحده عربی] را داد و از آمادگى این کشور براى انتقال آب از ایران و سرمایه گذارى براى آن گفت؛ گفتم بررسی کنند. شوراى عالى امنیت ملی جلسه داشت. دربارة مسایل بردسیر صحبت شد. قرار شد براى توجیه مردم هیأتى بفرستیم. دربارة طرح اصلاح روابط اجتماعى و عفت عمومى هم مذاکره شد، اما ناتمام ماند.

تا ساعت هشت شب در دفترم کار کردم و به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا