خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ شهریور ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/19 - 11:26کد خبر27029

نوزاد یکى از پاسداران را آوردند. [در گوشش] اذان گفتم و چشم روشنى دادم. تصفیه خانه استخر را تمیز کردم و از آقاى امامى کاشانى خواستم که نمازجمعه [هفته] آینده را اقامه کند. احمدآقا آمد. اطلاع داد که امروز سه هواپیماربا را در فرودگاه قبل از رفتن به

نوزاد یکى از پاسداران را آوردند. [در گوشش] اذان گفتم و چشم روشنى دادم. تصفیه خانه استخر را تمیز کردم و از آقاى امامى کاشانى خواستم که نمازجمعه [هفته] آینده را اقامه کند. احمدآقا آمد. اطلاع داد که امروز سه هواپیماربا را در فرودگاه قبل از رفتن به هواپیما گرفته اند؛ جالب است. خبر داد که نظر امام، کم کم نسبت به حزب جمهورى [اسلامى] دارد بد مى شود. فکر مى کنم گزارش هاى اخیر در مورد مخالفت جناح حاکم حزب با دولت، امام را متأثر کرده است. مقدارى براى پیدا کردن راه اصلاح، مذاکره کردیم. آقاى [دکتر عبدالله] جاسبى، تلفنى درباره شهریه دانشگاه آزاد و معافى دانشجویان [از خدمت سربازى] و مواضع حزب صحبت کرد.

آقاى [غلامعباس] زائرى [کارپرداز مجلس] اطلاع داد که وزارت صنایع سنگین، چک سال آینده را براى دادن خودروی نمایندگان، قبول نمى کند؛ مجلس پول ندارد، باید فکرى بکنیم. آقاى ولایتى [وزیر امور خارجه]، تلفنى از اینکه آقاى [موسوى] خوئینى ها [نماینده امام خمینى و سرپرست حجاج ایرانى] با نظر امام و با ارسال پیام به عربستان، اجازه تظاهرات جدید - مشروط به عدم خونریزى - خواسته است؛ نگران بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا