خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ شهریور ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/19 - 11:26کد خبر27022

تمام روز در منزل بودم. مایل بودم که به استقبال آیت الله خامنه اى [که از سفر خارج برمى گشت] به فرودگاه بروم، ولى چون خیلى زود وارد مى شدند - ساعت شش صبح - و نیاز به عده اى پاسدار بود که بایستى آنها را احضار کنم و اسباب زحمت آنها مى شد و از لحاظ امنیت هم

تمام روز در منزل بودم. مایل بودم که به استقبال آیت الله خامنه اى [که از سفر خارج برمى گشت] به فرودگاه بروم، ولى چون خیلى زود وارد مى شدند - ساعت شش صبح - و نیاز به عده اى پاسدار بود که بایستى آنها را احضار کنم و اسباب زحمت آنها مى شد و از لحاظ امنیت هم درست نبود که همه ما در فرودگاه جمع شویم، نرفتم. ایشان ساعت هفت صبح، از منزل شان تلفن کردند و احوال پرسى کردند؛ خوشحال شدم. تا نزدیک ظهر، مطالعه مى کردم؛ گزارش درگیرى ها در دادگاه لاهه و زور گفتن هاى آمریکایی هاى دغل باز [نسبت به ایران].

ساعت یازده ونیم صبح، آقاى [محمدحسن] رحیمیان آمد. از اختلافات بین روحانیون اظهار نگرانى کرد و براى رفع اختلاف پیشنهادهاى خاصى داشت. ساعت دوازده، آقاى [آیت الله] خامنه اى بدون اطلاع قبلى وارد منزل شدند. خوشحال شدم. خدمت امام رفته بودند. به صورت جامع، از سفر به سوریه و لیبى و الجزایر و مذاکره با سران این کشورها صحبت کردند. در مورد تلاش براى اخراج اسراییل از سازمان ملل و تشکیل ستاد مشترک اسلامى، براى جنگ با اسراییل و تشکیل کمیته اى براى بررسى راه هاى مبارزه با اسراییل و تشکیل جلسه سران چهار کشور [سوریه، لیبى، الجزایر و ایران] در آینده با [حافظ] اسد و [معمر] قذافى و شاذلى بن جدید به توافق رسیده بودند؛ در مجموع از نتایج سفر راضى اند. احمدآقا هم آمد و ناهار را با هم خوردیم. کباب برگ و آش رشته داشتیم. پیشنهادى در مورد تقاضاى پناهندگى یک مقام آمریکایى به ایران را مطرح کردم؛ پذیرفته شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا