ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم همه کارهاى مانده را انجام دادم که آماده سفر باشم. آقاى [عبدالرضا]هاشم زایى، مسئول امور اقتصادى بنیاد شهید آمد. گزارشى از عملکرد اقتصادى در بخش هاى کشاورزى، صنعت، پیمانکارى، دامدارى و تجارت را داد و از ضعف بخش پیمانکارى
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم همه کارهاى مانده را انجام دادم که آماده سفر باشم. آقاى [عبدالرضا]هاشم زایى، مسئول امور اقتصادى بنیاد شهید آمد. گزارشى از عملکرد اقتصادى در بخش هاى کشاورزى، صنعت، پیمانکارى، دامدارى و تجارت را داد و از ضعف بخش پیمانکارى گفت. سالانه حدود پنج میلیارد تومان سود مى برند که بیشتر صرف جبران زیان هاى گذشته مى شود.
مجمع تشخیص مصلحت جلسه داشت. مصوبه وکالت در دادگاه ویژه[روحانیت] و همچنین مصوبه نظارت برصداوسیما را اصلاح کردیم. احمدآقا بعد از جلسه توصیه کرد به سران تندرو ها محبت کنم و نگذارم دادگاه ویژه آنها را اذیت کند.
بعد از نماز و ناهار و استراحت، ساعت یک ونیم بعد از ظهر به فرودگاه مهرآباد رفتیم و در ساعت دو بعد از ظهر، به سوى دشت مغان پرواز کردیم. چند نفر از وزیران، معاونان و نمایندگان و مهدى، عفت، فاطى و فرشته همراه بودند. در فرودگاه شرکت کشت و صنعت مغان، استقبال رسمى بود. مسئولان استان آذربایجان [شرقی]آمده بودند.
بلافاصله به شهر پارس آباد رفتیم. مردم استقبال پرشورى نمودند. از سواحل رود ارس بازدید کردیم. سواحل جانب خودمان را به منظور جلوگیرى از پیشرفت آب، ساحل بندى کرده اند و آب را که مقدار زیادى از سواحل خود منحرف شده است، به مسیر اصلى انداخته اند؛ کار خوبى است.
در اجتماع بسیار پرشکوه مردم شرکت کردم. [آیت الله مسلم ملکوتی]، امام جمعه تبریز، فرماندار و نماینده شهر خیرمقدم گفتند و من صحبت کوتاهى کردم. احساسات مردم خیلى خوب بود. شهر تمیز و با حال و حضار، جوان و نوجوان بودند. غروب به مجتمع کشت و صنعت برگشتیم. از گاودارى بازدید کردیم. مدرن و جالب است؛ فعلاً دو هزار راس گاو کانادایى دارند. بناست به ده هزار راس برسد. از شیردوشى[مکانیزه]، تلقیح مصنوعى و جراحى گاو بازدید شد. به کارخانه عظیم قند کشت و صنعت مغان رفتیم. چغندر اینجا عیار خوبى ندارد و زراعت پنبه، سود بیشترى نسبت به چغندر دارد، لذا به اندازه کافى چغندر کاشته نمى شود و کارخانه کمبود دارد.
در اجتماع کارکنان کشت و صنعت در شهرک شرکت کردم. گزارش دادند. برایشان صحبت کردم. شام را دسته جمعى خوردیم. احوالى از خانواده و همراهان پرسیدم. به استراحت رفتم. اخبار ساعت ده و نیم شب را گرفتم و خاطرات امروز را نوشتم. عفت آمد و در مورد موضوعات مذاکراتش با خانم هاى شوروى که پس فردا ملاقات دارند، مشورت کرد.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام