خاطرات اکبر هاشمی - ۱ آبان ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 23:54کد خبر31118

پس از نماز و استماع اخبار و خواندن گزارش ها و صبحانه، به مسجد قدیمى سمنان رفتیم. کمتر از آنچه معروف است، یافتم. نمى دانم چرا گفته «حیف از این مسجد که در استان بود، یوسفی مانَد که در کنعان بود». از آنجا به فرودگاه رفتیم و با هلى کوپترها به سوى شاهرود پرواز

پس از نماز و استماع اخبار و خواندن گزارش ها و صبحانه، به مسجد قدیمى سمنان رفتیم. کمتر از آنچه معروف است، یافتم. نمى دانم چرا گفته «حیف از این مسجد که در استان بود، یوسفی مانَد که در کنعان بود». از آنجا به فرودگاه رفتیم و با هلى کوپترها به سوى شاهرود پرواز کردیم.

آقاى [سیدحسین] حسینى [شاهرودی]، نماینده شاهرود، در هواپیما توضیحات داد. در شکایت از سمنان که مدعى است حق شاهرود را ضایع مى کنند و شاهرودى ها مایل نیستند، تابع سمنان باشند، چون بزرگتر و مهم ترند و نیازها و امکانات و استعدادهای بیشتری دارند. ساعت هشت ونیم صبح در فرودگاه نیمه تمام شهر فرود آمدیم. بعد از استقبال، به سوى شهر حرکت کردیم. استقبال فوق العاده عظیم مردم، تحت تأثیرم قرار داد.

در سالن سرپوشیده تختى با خانواده هاى شاهد دیدار داشتم. فرزندان دختر و پسر شاهد، هنرمندانه با سرود و دکلمه، همراه با آهنگ هاى جالب به هیجانم آوردند؛ خوشحال بودم که فرزندان شهدا را چنین باحال و شاداب می دیدم. صحبت گرمى برایشان کردم. روحانى پدر دو شهید خیرمقدم گفت. در اجتماع بسیار عظیم مردم در زمین چمن ورزشگاه، پس از خیرمقدم اغراق آمیز امام جمعه و شعارهاى گرم مردم، سخنرانى کردم. اظهاراتى هم دربارة تمایل جدایى از سمنان داشتند. سفارش شد که زیاد در این باره شعار ندهند. در سخنرانى از احساسات و اجتماع عظیم شان قدردانى کردم.

بلافاصله براى بازدید از کارخانه دو هزار تنى سیمان در دست ساختمان رفتیم. از شهر تاریخى بسطام عبور کردیم. مردم بسطام در دو طرف خیابان ها، با قربانى و دود کردن اسفند و شعارها و پرتاب گل و نُقل و سکه استقبال گرمى کردند. توقف نکردیم. منطقه بسیار سرسبز و پر درختى است؛ خود شاهرود هم چنین است.

در محل کارخانه سیمان توضیحات دادند. بیست هزار سهامدار کوچک از مردم و چهل درصد سهام از بانک ملت است. بر سر نحوة انجام کار اختلاف پیدا کرده اند. به وزیر صنایع گفتم که داورى کنند. با ماشین بازدید کردیم.

هلى کوپترها به خاطر بادها و گرد و غبار پاییزى دیر رسیدند. براى افتتاح پروژه تأمین آب آشامیدنى که جهادسازندگی با حفر و تجهیز چاه 207 مترى و لوله کشى اجرا کرده است، به سوى روستاى «ابرسج» پرواز کردیم. تعداد 380 خانوار هستند، با 100 روحانى و 25 شهید؛ خیلى سرسبز است. مردم بسیار گرم و پرشور استقبال کردند و قربانى هاى بی شمار نمودند.

در خانه شهید ابن الرضا سعدى توقف کردیم. سه بچه سه قلو و دو بچه دو قلو داشت؛ همه افراد خانه همسر، بچه ها، برادران، خواهران و والدین آمدند؛ به هر کدام یک نیم سکه هدیه دادم. آنها هم یک نمد به من هدیه کردند. عکس و فیلم گرفتند. سپس براى مردم سخنرانى کردم. به شاهرود برگشتیم.

بعد از ناهار و استراحت، به سوى منطقه محروم میامى، در قریه محمدآباد پرواز کردیم و کنار رود «کالشور» فرود آمدیم. اکثر مسیرمان کویر و روستاها خیلى فقیر و محروم بودند. مردم چند روستا در کنار سرپل ابریشم ورود به شهر جمع شده بودند. برایشان صحبت کردم. قرار شد چاه آب و برق و راه تأمین کنیم. از مردم خواستم که منطقه را آباد کنند.

قرار بود به بخش محروم کلاته خیج برویم که به خاطر غروب کردن آفتاب و عدم قدرت پرواز هلى کوپترها نرفتیم. اول شب به شاهرود رسیدیم. بعداً امام جمعه آنجا آمد و سخت گله نمود و مقدارى گریه کرد. قرار شد هیأتى براى جبران بفرستیم.

براى افتتاح مرکز جدید تلفن شاهرود رفتیم. این مرکز ده هزار شماره جدید به مردم شهر مى دهد. طرح همراه و همزمان با تلفن هاى جدید در سمنان، دامغان و گرمسار، با سى هزار شماره افتتاح شد. گزارش شنیدیم و صحبت تشویق آمیز نمودم. مردم اطراف ساختمان جمع شده بودند و به گرمى استقبال کردند.

به اقامتگاه برگشتیم. در خیابان ها، معمولاً مردم گروه گروه جمع اند و با فریاد خوشامد مى گویند؛ احساسات خانم ها گرم تر است. بعد از نماز و استراحت و استماع اخبار، در اجتماع علما و روحانیون شرکت کردم. پس از خیرمقدم گفتن امام جمعه و تعدادى از علماى قدیم و جدید شاهرود و بسطام، دربارة خدمات و مسئولیت های روحانیت سخنرانى کردم. سپس شام خوردیم و هنرمندىِ معلولى بدون پا و با دست هاى فلج که با دهان ساعت را باز و تعمیر مى کند، مشاهده کردیم؛ تعمیرکار ساعت است. دکتر گفته دندان ها و لب هایش از کار خواهد افتاد. گفتم زمان کارش را نصف کند که نیمى از درآمدش را من مى پردازم.

براى تماشاى آثار تاریخى بسطام رفتیم. مقبره بایزید بسطامى و صومعه عبادت او و امامزاده محمد و بناى تاریخى ساخته شدة سلطانى از افغانستان براى بایزید که به نقل خادم، خواسته به شهر جلال آباد منتقل کند و نتوانسته است؛ بنا خیلى قدیمى است.

قبل از شام، جمعى از علماى شاهرود آمدند و دربارة نوعى استقلال شاهرود از سمنان سخت اصرار کردند؛ مدعى اند مردم احساس حقارت مى کنند و به جز این راضى نمى شوند؛ وعده فرماندارى ویژه و تأسیس ادارات کل دادم.

ساعت ده شب به اقامتگاه برگشتم. منزل فرماندار است، در نقطه اى باصفا. پس از استحمام و استماع اخبار و نوشتن خاطرات و تلفن به تهران و احوال پرسى عفت، خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا