خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ مهر ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 23:43کد خبر31117

ساعت هشت صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدیم و بلافاصله با هواپیماى فوکر وزارت نفت، با همراهان به سوى سمنان پرواز کردیم. چون باند فرودگاه سمنان کوتاه است، هواپیماى کوچک بردیم. وزیران راه و ترابری، نیرو، پست و تلگراف و تلفن، جهادسازندگی، کار و امور

ساعت هشت صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدیم و بلافاصله با هواپیماى فوکر وزارت

نفت، با همراهان به سوى سمنان پرواز کردیم. چون باند فرودگاه سمنان کوتاه است، هواپیماى کوچک بردیم. وزیران راه و ترابری، نیرو، پست و تلگراف و تلفن، جهادسازندگی، کار و امور اجتماعی، صنایع و آقایان [حمید] میرزاده و دکتر [حسن] روحانى، [دبیر شورای عالی امنیت ملی]، همراه بودند. نیم ساعت بعد، در فرودگاه کهنه و قدیمى و غیرمجهز سمنان فرود آمدیم. استقبال رسمى انجام شد. سپس با استقبال بسیار پُرشکوه مردم، به سوى شهر حرکت کردیم.

در سالن سرپوشیده ورزشی، با خانواده هاى شهید و ایثارگران ملاقات کردم. سرود خواندند.آقاى [سیدمسیح] شاهچراغى، پدر شهید و رییس بنیاد شهید سمنان خیرمقدم گفتند و من صحبت تسلیت آمیزی کردم. در کنار همان سالن، در میدان چمن ورزشگاه تختى، در اجتماع خیلى انبوه و پرشور مردم شرکت کردم. آقاى [عباسعلی]اخترى، امام جمعه سمنان، با اغراق در مدح من، نظیر مداحى سخنران جلسه قبل، خیرمقدم گفت. سخنرانى کوتاهى کردم و درخواست نمودم، با محبت های خودشان، من را مغرور نکنند.

به سالن نو ساز استاندارى رفتیم. با روحانیت استان ملاقات کردم. خیرمقدم گفتند و من صحبت هاى دوستانه و ارشادى براى تحصیل و نحوه تبلیغ نمودم. پس از نماز، ناهار را با هم خوردیم. استراحت کوتاهى کردم، سپس براى افتتاح دانشکده فنى و مهندسى [مجتمع آموزش عالی] سمنان که تازه ساخته شده است، حرکت کردیم. پس از خیرمقدم رییس دانشکده و معاون وزیر و استماع توضیحات و بازدید از آزمایشگاه ها، در جمع اساتید و دانشجویان سخنرانى کردم و قول دادم که سطح مجتمع دانشگاهی را به دانشگاه ارتقا دهیم.

با هلى کوپترها پرواز کردیم. از فضا مهدی شهر و شهمیرزاد را تماشا کردیم. آقایان [محمد] مؤمنى و [سیدمحمد] شاهچراغى توضیحات دادند. از اینکه به شهر آنها نرفتیم، سخت گله مند بودند؛ حق شان است. خیلى زیبا و باصفا است؛ کوهستانى، ییلاقى و سردسیر.

با اصرار دکتر [حسن] روحانى، در سرخه فرود آمدیم که همین امر، باعث گلایه بیشتر آنها شد. با استقبال گرم و باشکوه مردم سرخه، به مسجد شهر رفتیم. اکثریت مردم، برایشان جا نبود و در خیابان ها ماندند. امام جمعه خیرمقدم گفت و من صحبت کوتاهی کردم. نسبت به جاهاى دیگر، شهید بیشترى داده اند و همین موضوع، دلیل رفتن من شد.

به سوى شهرک صنعتى پرواز کردیم و از بالا دیدیم. در محل نمایشگاه فرود آمدیم. مغرب بود. غرفه هاى صنایع و کشاورزى استان را دو ساعت بازدید کردیم؛ صد و بیست و پنج غرفه بود. خیلى خسته شدم. با همه آنها حرف زدم و سئوال و جواب داشتم. اکثریت نزدیک به تمام، راضى بودند. نماز مغرب و عشا را همان جا خواندیم. مصاحبه کوتاهى کردم و به اقامتگاه مراجعت نمودیم.

در شوراى ادارى استان شرکت کردم. استاندار و مسئول جهادسازندگی و مسئول سازمان آب و راه و ترابری و وزیران مربوط صحبت کردند و ضمن توضیح خدمات پس از انقلاب و مقایسه آن با قبل از انقلاب که بارها بهتر شده، نیازها را مطرح نمودند. با صحبت کوتاهى از آنها تشکر کردم و براى آب و راه و کویرزدایى قول کمک دادم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا