خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ مهر ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 11:10کد خبر28645

پس از نماز با هلی کوپتر به سوی ارکواز مرکز ایل های ملکشاهی و شوهان رفتیم. مردم استقبال گرم و وسیعی کردند. اشعاری به مناسبت ورود من خواندند و من هم تشویق آمیز برای آنها صحبت کردم و بلافاصله با هلی کوپترها به سوی اسلام آباد حرکت کردیم.چهار هلی کوپتر

پس از نماز با هلی کوپتر به سوی ارکواز مرکز ایل های ملکشاهی و شوهان رفتیم. مردم استقبال گرم و وسیعی کردند. اشعاری به مناسبت ورود من خواندند و من هم تشویق آمیز برای آنها صحبت کردم و بلافاصله با هلی کوپترها به سوی اسلام آباد حرکت کردیم.چهار هلی کوپتر ما را منتقل می کرد. حدود ساعت نه صبح به اسلام آباد رسیدیم و در استادیوم ورزشی شهر اجتماع عظیمی از مردم بود که برای آنها صحبت کردم .به پادگان اسلام آباد رفتیم و از فرمانده پادگان درباره وضع پادگان و خرابی های دوران جنگ و اشغال منافقین توضیحاتی گرفتم. به باختران پرواز کردیم. . نزدیک ظهر در مرکز سپاه پیاده شدیم. فرماندهان سپاه بعثت و قرارگاه نجف درباره جبهه و خطوط دفاعی و وضع یگان ها توضیحاتی دادند نماز و ناهار و استراحت و سپس در میدان مرکز برای فرماندهان سخنرانی کردم و بر انضباط و آموزش و سازماندهی تأکید نمودم. دوباره با فرماندهان یگان های حاضر در غرب مذاکره کردیم. هر یک وضع خودشان را توضیح دادند. نیروی خوبی دارند و امکانات کم و از لحاظ عقبه و پادگان برای زمستان مشکل دارند.

به پایگاه هوانیروز رفتیم و در دفتر فرمانده مصاحبه تلویزیونی انجام شد . به آمفی تأتر رفتیم. فرمانده پادگان خیرمقدم گفت و من صحبت کردم و از نقش هوانیروز و خلبانان در جنگ تقدیر و تمجید نمودم. نماز خواندیم. با هواپیما از همان جا به سوی تهران پرواز کردیم. شام در هوا صرف شد. در مسیر با نمایندگان استان های ایلام و باختران به جمع بندی نیازهای استان ها پرداختیم، تیمسار جمالی هم برای تقویت نزاجا [= نیروی زمینی ارتش] استمداد کرد. ساعت هشت و نیم به منزل رسیدیم. بچه ها جمع بودند؛ کمی صحبت و سپس خواب.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا