خاطرات اکبر هاشمی - ۲۳ مهر ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 11:10کد خبر28643

ساعت هشت صبح به فرودگاه مهرآباد رفتیم و سپس همراه نمایندگان استان باختران[=کرمانشاه] و ایلام با شاهین به باختران پرواز کردیم. در فرودگاه استقبال رسمی بود. باران شدیدی هم می بارید. به محل استانداری رفتیم. مسئولان شهر و ائمه جمعه و جماعات جمع شدند. برای

ساعت هشت صبح به فرودگاه مهرآباد رفتیم و سپس همراه نمایندگان استان باختران[=کرمانشاه] و ایلام با شاهین به باختران پرواز کردیم. در فرودگاه استقبال رسمی بود. باران شدیدی هم می بارید. به محل استانداری رفتیم. مسئولان شهر و ائمه جمعه و جماعات جمع شدند. برای آنها صحبت کردم .

بعد از نماز و ناهار و استراحت به ورزشگاه شهید بهشتی رفتیم . در مراسم سالگرد شهید اشرفی اصفهانی، در اجتماع مردم صحبت کردم؛ نظامی ها زیاد بودند. به خاطر باران، اجتماع در سالن سر پوشیده برگزار شد که گنجایش مردم حاضر را نداشت و مشکلاتی به بار آورد. اول شب با ائمه جمعه جلسه و مذاکره داشتیم. از همدان، لرستان، هرمزگان و ایلام هم آمده بودند.

بعد از شام با مدیران کل استان و شورای تأمین جلسه داشتیم. درباره آب، برق، امنیت، کشاورزی، بازسازی، بهداشت و ... گزارش دادند و استمداد کردند و ائمه جمعه مشکل سربازان متاهل و کمبود کالاهای اساسی را چاره جویی کردند. دیر وقت به استراحت پرداختم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا