خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ مهر ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 16:13کد خبر29386

تا ساعت ده و نیم صبح براى خطبه ها مطالعه مى کردم. آقای[حسین]شیخ الاسلام از وزارت امورخارجه اطلاع داد که رییس جمهور سودان مى خواهد با یک هیأت مفصل نظامى- اقتصادى به ایران بیاید؛ موافقت کردم. نماز و خطبه هاى جمعه را در دانشگاه تهران اقامه کردم. به

تا ساعت ده و نیم صبح براى خطبه ها مطالعه مى کردم. آقای[حسین]شیخ الاسلام از وزارت امورخارجه اطلاع داد که رییس جمهور سودان مى خواهد با یک هیأت مفصل نظامى- اقتصادى به ایران بیاید؛ موافقت کردم. نماز و خطبه هاى جمعه را در دانشگاه تهران اقامه کردم. به خاطر کشتار فلسطینى ها، امروز عزاى عمومى اعلان کرده ایم .

بعد از نماز جمعه، چشمانم شروع به سوختن کرد و صورتم داغ شد و خاریدن گرفت؛ کم کم معلوم شد در اثر نور نامناسب پروژکتورهاى نماز جمعه بوده و محافظان همراه هم مبتلا شده بودند. شب چشم هایم درد گرفت. دکتر [سید حمید]سجادى آمد و گفت در اثر اشعة ماوراء بنفش لامپ ها، سوختگى شدید در صورت و چشم ها ایجاد شده است. قطره و پماد داد و چشم ها را بست. قرص مُسکّن و خواب آور خوردم. شب با ناراحتى گذشت. بهروز پاسدار هم، مثل من بود. قرار شد روى موضوع تحقیق امنیتى علمى شود. قبلاً هم یک بار دیگر در مراسم مرقد امام، همین وضع پیش آمده بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا