خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ آبان ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/19 - 17:24کد خبر27087

تا ساعت ده ونیم صبح در منزل مطالعه مى کردم. خانواده نقاش - که از عراقى هاى انقلابى اخراجى هستند - براى عقد ازدواج دخترشان آمدند. پدر و پسرى از خانواده آنها را، پنج سال پیش صدامى ها به جرم هوادارى از امام، بازداشت کرده اند و تاکنون هیچ خبرى از آنها نیست.

تا ساعت ده ونیم صبح در منزل مطالعه مى کردم. خانواده نقاش - که از عراقى هاى انقلابى اخراجى هستند - براى عقد ازدواج دخترشان آمدند. پدر و پسرى از خانواده آنها را، پنج سال پیش صدامى ها به جرم هوادارى از امام، بازداشت کرده اند و تاکنون هیچ خبرى از آنها نیست. زن و هشت دختر و دو پسرش به ایران فرار کرده اند و دو دخترش در عراق هستند. یک مهندس فرارى عراقى، با دخترش ازدواج مى کند. عقدشان را خواندم و به آنها محبت کردم و هدیه دادم و هدیه اى هم عفت داد. استحقاق محبت دارند. تمام ثروت شان را، بعثى ها مصادره کرده اند. همشیره فاطمه و آمیرزا احمد هم آمدند.

براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه [تهران] رفتم. امام جمعه دهلى هند هم آمده بود و بین دو نماز صحبت کرد. شب، خانواده مرحوم حاج میرزا خلیل کمره اى، براى تشکر به خاطر کمک در هنگام مرگ پدرشان آمدند. عفت و فاطى براى شرکت در مراسم سالگرد شهادت همشیره زاده، کاظم داودى زاده که در عملیات والفجر4 به شهادت رسیده، رفته بودند. من و مهدى، شام را حاضرى خوردیم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا