خاطرات اکبر هاشمی - ۱۷ آبان ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/19 - 17:24کد خبر27086

چند مراجعه قبل از جلسه در مورد اعتبارنامه آقاى حمیدزاده داشتم. طرفدارانش از آقاى یزدى گله داشتند که دیروز نوار کاستى را که به ضرر او بوده، به نمایندگان مى داده اند و نوارى که به نفع او و تکذیب نوار اول بوده، به نمایندگان نمى داده اند. از آقاى اسلامیت، منشى

چند مراجعه قبل از جلسه در مورد اعتبارنامه آقاى حمیدزاده داشتم. طرفدارانش از آقاى یزدى گله داشتند که دیروز نوار کاستى را که به ضرر او بوده، به نمایندگان مى داده اند و نوارى که به نفع او و تکذیب نوار اول بوده، به نمایندگان نمى داده اند. از آقاى اسلامیت، منشى کمیسیون تحقیق، در این مورد بازخواست کردم. چون مشکوک به نظر رسید، عصبانى شدم. آقاى آذرى [قمى] هم قبل از جلسه برخلاف مقررات، اظهارى به ضرر حمیدزاده کرد که زننده بود و من نارضایتى خودم را از عمل او ابراز کردم؛ بالاخره على رغم تلاش هاى زیاد مخالفانش، اعتبارنامه تصویب شد.

دو سه لایحه تصویب شد. در تنفس براى کمیسیون ها جلسه داشتیم. ظهر، پدر شهیدى آمد و مطابق وصیت پسر شهیدش، شش هزار تومان براى کمک به جبهه آورد. من هم، یک انگشتر طلا براى مادر شهید، هدیه فرستادم. یکى از کارمندان که قبلاً دانشجوى نیروى دریایى بوده است، مراجعه کرد؛ توصیه کردم که به کارش برگردد، ولى او مایل نیست [بر سرکارش] برود. [آقاى عطاءالله فضایلى] نماینده سمیرم آمد. از فرماندار و استاندار [اصفهان] شکایت داشت. آقاى سعیدالذاکرین [مدیر روابط عمومى مجلس] آمد. راجع به کارهاى روابط عمومى و خبرنامه حرف زد.

عصر، آقایان [محسن] رضایى و [محسن] رفیق دوست آمدند و آقاى دهقان را به عنوان فرمانده سپاه منطقه یک تهران، معرفى کردند. گزارشى از پیشرفت مقدمات کار عملیات دادند و براى ادامه کارهایشان کمک خواستند و من در مورد عدم سختگیرى با عشایر عرب خوزستان، تأکید کردم.

آقاى نیرى از کمیته امداد امام خمینى آمد. بودجه بیشترى براى کمک امداد مى خواست. آقاى [محمد على] زم، مسئول حوزه هنرى سازمان تبلیغات آمد. گزارشى از وضع فیلم هاى خودشان و شیطنت فیلمسازان غیراسلامى داد و [براى مقابله با اقدامات فیلمسازان غیراسلامى] کمک مى خواست.

آقاى معادیخواه همراه سرگروه هاى بنیاد تدوین تاریخ انقلاب اسلامى آمدند. گزارشى از اقدامات شان دادند و براى ادامه کار تشویق شان کردم. منظورشان از ملاقات، پخش خبر و معرفى بنیاد بود. بعد از نماز، جلسه اى براى برنامه جلسه آینده کانون حزب [جمهورى اسلامى] داشتیم. شب، به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا