خاطرات اکبر هاشمی - ۴ آذر ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 09:52کد خبر26679

تا ساعت ده و نیم صبح در منزل براى خطبه هاى نمازجمعه مطالعه کردم. براى اقامه نماز به دانشگاه تهران رفتم. جمعى از شرکت کنندگان در طرح «لبیک یا خمینى» و تعدادى از پزشکان مهمان سمینار آمده بودند. عصر تا آخر شب مطالعه مى کردم. بچه ها و خانواده عموی شان به

تا ساعت ده و نیم صبح در منزل براى خطبه هاى نمازجمعه مطالعه کردم. براى اقامه نماز به دانشگاه تهران رفتم. جمعى از شرکت کنندگان در طرح «لبیک یا خمینى» و تعدادى از پزشکان مهمان سمینار آمده بودند. عصر تا آخر شب مطالعه مى کردم. بچه ها و خانواده عموی شان به رستوران رفتند و غذا خوردند، براى من هم ساندویچ آوردند. امیر عراقى [فرزند شهید مهدى عراقى] آمد و براى تأسیس شرکتى در سیستان و بلوچستان، کمک مى خواست.

اکبرآقا صفریان، شرح سفر به اروپا براى راه اندازى پالایشگاه مس سرچشمه را داد و اینکه قرار شده به جاى شرکت آمریکایى، شرکت کروپ آلمان راه اندازى کند و پنجاه میلیون دلار بگیرد. در این خصوص با نخست وزیر تلفنى صحبت کردم، که چه مانعى دارد آمریکایی ها را بخواهیم به قراردادشان عمل کنند که اگر نکردند، امتیازاتى که دارند از دست شان برود و نتوانند ادعا کنند و اگر [عمل] کردند، خرج اضافى تحمیل نشده است. قرارداد، آنها را موظف به راه اندازى کرده و مبلغى هم به هرحال مى برند. خسته بودم، زودتر خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا