خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ آبان ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 16:30کد خبر29408

ساعت پنج صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. بعد از نماز صبح، زلزله نسبتاً شدیدى رخ داد؛ صداى مهیبى داشت و درها لرزید. اخبار بخش فارسى رادیو بى بى سى و رادیو صدای آمریکا را گرفتم؛ مطلب مهمى نداشتند. آقاى [علیرضا] تابش، [استاندار گیلان]آمد. گزارشى دربارة

ساعت پنج صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. بعد از نماز صبح، زلزله نسبتاً شدیدى رخ داد؛ صداى مهیبى داشت و درها لرزید. اخبار بخش فارسى رادیو بى بى سى و رادیو صدای آمریکا را گرفتم؛ مطلب مهمى نداشتند. آقاى [علیرضا] تابش، [استاندار گیلان]آمد. گزارشى دربارة روستای ماسوله داد که با تدابیرى، جلوى خطر سقوط کوه روى خانه ها را مى گیرند و به همین دلیل، رفته رفته مردم جرات رفتن به خانه ها را پیدا کرده اند.

پس از صرف صبحانه، به سوى مرکز بخش عَمارلو حرکت کردیم. بعد از منطقه معدن، وارد جنگل ها و مراتع سرسبز با هواى شمالى شدیم. در شیب البرز به سوى خزر، به منطقه وگار رسیدیم؛ بخش وسیعى است. روستاهاى بسیار دارد که تقریباً همه در اثر زمین لرزه خراب شده اند. اطراف رودخانه سیاهرود است که به سفید رود مى ریزد. اغلب روستاها را براى بازسازى، تغییر محل داده اند و در ارتفاعات مى سازند.

تا انتهای روستاى استلنخ کوه رفتیم. در هر روستا [= لیاول، سرمُل، سوسف، هاشمیان، بَره سر، پشت کلا، نوده، سیبان و ناش]، مقدارى توقف مى کردیم. مردم اجتماع مى کردند و از برنامه بازسازى تحقیق مى کردیم و نیازها و کمبودها و توقعات را مى پرسیدیم. اهالی از ساخته ها و هدایا راضی هستند.

در همه جا با استقبال گرم مردم و اظهار تشکر و ذکر کمبودها مواجه مى شدیم. آنها گل و سیب و قند روى ماشین مى پاشیدند. تقریباً براى همه خانواده ها یک اتاق چوبى با سقف شیروانى فلزى تهیه شده که تهیه کاهگل دیوار برعهده خودشان گذاشته شده است. مصالح و مبلغى پول را دولت داده است.

مازندران استان معین این منطقه بوده و آنها در کار چوبى مهارت داشته اند. روستاها نوعاً فاقد برق، آب لوله کشى، حمام و بهداشت هستند. به جهادسازندگی گفتم براى این امور اقدام کند و قول تأمین اعتبار دادم.

در نقطه اى که چند روستا را جمع کرده بودند و صدها اسکلت براى اسکان موقت برپا شده بود، جمعیت انبوهى از روستاها [بعدرود، حشمت آباد، دره دشت، چگاسر،چره و سندز]، اجتماع کرده بودند. امام جمعه رودبار، بعد از خیرمقدم، توقعات مردم را گفت. سپس من صحبت کردم .

از آنجا به سوى بخش رحمت آباد حرکت کردیم. روستاها در کناره های رودخانه سیاهرود کشیده شده و با اینکه منطقه غنى است، مردم فقیرند و خانه ها محقر است. همة خانه ها در زلزله خراب شده. در هر روستا، همان استقبال و سئوال و جواب و وعده ها تکرار مى شد. استان تهران معین بازسازى این منطقه است. [آقای حسین طاهری]، استاندار تهران دربارة کارهای انجام شده توضیح داد.

سرانجام ساعت دو بعد از ظهر، خسته و کوفته به محل ستاد معین رسیدیم. بعد از نماز ناهار خوردیم و پس از انجام مصاحبه رادیو تلویزیونی، به سوى رستم آباد حرکت کردیم. هلی کوپترها در آنجا آماده بودند. با بدرقه مردم رستم آباد، به سوى تهران پرواز کردیم. غروب در [اردوگاه] منظریه، [واقع در شمال تهران] فرود آمدیم. به خانه آمدم. عفت برای زیارت به قم رفته بود. یاسر، مهدى و فرشته در منزل بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا