خاطرات اکبر هاشمی - ۸ خرداد ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۸ خرداد ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
سه شنبه 1405/05/20 - 10:16کد خبر27175

صبحانه را در خدمت آقاى منتظرى، در منزل ايشان صرف كرديم. آقايان محسن رضایى و [رضا] سيف اللهى آمدند و درباره كيفيت عملكرد پس از بيانات امام، بحث كرديم.

صبحانه را در خدمت آقاى منتظرى، در منزل ايشان صرف كرديم. آقايان محسن رضایى و [رضا] سيف اللهى آمدند و درباره كيفيت عملكرد پس از بيانات امام، بحث كرديم. پس از خداحافظى به منزل آيت‌الله [العظمى] نجفى مرعشى رفتم. از اسپانيا برگشته بودند. براى معالجه چشم رفته بودند. بحث به كتابخانه ايشان منجر شد. از كتابخانه ايشان ديدن كردم. كتابخانه‌ جامعى است، بيش از صدهزار كتاب، و كتب خطى قديمى ارزشمند، دستگاه فيلم و ميكروفيلم ‌غنى دارد. كتابخانه شخصى ايشان بوده كه وقف كرده‌اند و نگران اداره آن بعد از خودشان بودند. من پيشنهاد كردم كه وابسته به مجلس شوراى اسلامى كنند . 

سپس به مركز حزب جمهورى اسلامى رفتيم و با اعضا، مقدارى صحبت كرديم. نسبتاً خوب كار مى‌كنند. گفتند روزى چهارهزارتومان كتاب‏ هاى هدفى مى‌فروشند و نوارهاى خوب‌ هم روزى سيصد عدد پر و منتشر مى‌كنند. كلاس ‏هاى خوبى دارند. همان ‏جا با تلويزيون، درباره سفرم به قم و پانزده خرداد مصاحبه كردم .

به طرف تهران حركت كرديم. در بين راه، خطبه‌هاى نماز جمعه را گوش دادم و مستقيماً به ‌دانشگاه تهران رفتم و در نماز جمعه شركت كردم. به خانه آمدم. عفت با بچه‌ها و حسين‌آقا مرعشى به پارك ارم (خرم سابق) رفته بودند. آنجا به خاطر سوء رفتار مسئولان با مردم، درگيرى پيش آمده بود. تلفنى از خانه خواسته بودند كه كسى برود و وضع را ببيند. آقاى ‌رحمانى پاسدار رفت و آمد و عفت خيلى ناراحت بود و هنوز ناراحت است. اگر اين‏گونه كه ‌مى‌گويد باشد، حق با اوست، بايد آن ها ادب شوند. ان‌شاءالله رسيدگى خواهم كرد.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا