تا ساعت هشت صبح، طرح وزارت برنامه و بودجه در مورد نظام نیروهای مسلح را مطالعه کردم. به مجلس رفتم. تا ساعت نه صبح گزارش ها را خواندم. آقای محسن رضائی اطلاع داد که دشمن در شلمچه و شاح شمیران حمله را شروع کرده است. در شاخ شمیران دفع شده، ولی در شلمچه درگیر
تا ساعت هشت صبح، طرح وزارت برنامه و بودجه در مورد نظام نیروهای مسلح را مطالعه کردم. به مجلس رفتم. تا ساعت نه صبح گزارش ها را خواندم. آقای محسن رضائی اطلاع داد که دشمن در شلمچه و شاح شمیران حمله را شروع کرده است. در شاخ شمیران دفع شده، ولی در شلمچه درگیر هستیم.
از آن لحظه تا دو بعداز ظهر، مرتب وضع جبهه را گزارش کردند. رفته رفته گزارش ها نشان می داد که دشمن خطوط را شکسته و پیش می آید و بالاخره بعد از ظهر اطلاع دادند که از کل منطقه عملیاتی کربلای 5 عقب نشینی کرده ایم . قبول اینکه در چند ساعت این همه عقب نشینی شده باشد، مشکل بود. شاید تصمیم درستی گرفته باشند که بتوانند پشت خط بهتری دفاع کنند و نیروها را در یک مقاومت غیر عاقلانه تلف نکنند، ولی قبول چنین مطلبی از نیروهایی که همیشه پیروز بوده اند و در سنگرهای ضعیف هم از عهده دشمن بر می آمدند، دشوار است. تفاوت در این است که در گذشته نیروهای ما معمولا مهاجم بوده اند و این بار مدافع اند و روحیه مدافع ندارند و تاکتیک های معمول و مجرب آنها بیشتر تهاجمی بوده و خط برای دفاع تنظیم نشده، بلکه برای ادامه پیشرفت بوده است.
چند نفر از نماینده های شکست خورده انتخابات آمدند. آقایان لطیف صفری، [سید حسین[محمدی آذر و]مرادعلی[احمدی از سنقر برای کار آینده خود مشورت می کردند. آقای]ناصر حیرانی] نوبری سفیرمان در شوروی آمد. مشکلات فراوان روس ها را گفت: عقب نشینی از افغانستان، اختلافات داخلی، درگیری ها در آذربایجان و درباره چگونگی بهره برداری ما از این وضع مذاکره شد و ایجاد معادله ای بین نیاز روس ها به ما در افغانستان و ما به آنها در جنگ با عراق.
ملاقات های ظهر و عصر را لغو کردم. از اداره قوانین برای تنظیم برنامه افتتاحیه دوره سوم آمدند. آقایان محسن رضائی و رحیم صفوی که در تهران بودند، ساعت چهار بعد از ظهر با هواپیما به سوی جنوب رفتند. رئیس جمهور و فرماندهان ارتش در بندر عباس بودند. با نخست وزیر و احمد آقا چند بار تلفنی درباره وضع جبهه مذاکره کردیم. [آقای بیژن نامدار زنگنه] وزیر جهاد سازندگی آمد و اطلاعات خودش را از وضع جبهه داد. قرار گذاشتیم که با اتومبیل به خوزستان برویم.
عفت و یاسر و مهدی به مجلس آمدند و چمدان مرا آوردند. در آخرین لحظه منصرف شدم و قرار شد که فردا صبح با هواپیما برویم. ساعت ده شب به خانه رسیدیم. خسته و کوفته خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام