در منزل بودم. پیش از ظهر آقای هدایت [لطفیان] فرمانده قرارگاه حمزه آمد. از انحلال قرارگاه حمزه و تغییرات سریع در سازمان های سپاه و اختناق و اسراف و بد به کارگرفتن سربازان مشمول انتقاد داشت. ظهر [سرتیپ حسنی سعدی] فرمانده نزاجا [= نیروی زمینی ارتش
در منزل بودم. پیش از ظهر آقای هدایت [لطفیان] فرمانده قرارگاه حمزه آمد. از انحلال قرارگاه حمزه و تغییرات سریع در سازمان های سپاه و اختناق و اسراف و بد به کارگرفتن سربازان مشمول انتقاد داشت.
ظهر [سرتیپ حسنی سعدی] فرمانده نزاجا [= نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی] آمد. توضیح عملیات آینده را داد و برای تعمیر تانک ها و توپ ها و اتومبیل های نظامی اعتبار خواست و خواستار برگشتن توپخانه های مأمور به سپاه بود که قرار شد رسیدگی شود.
عصر آقایان [محمدجواد] لاریجانی و [سیروس] ناصری از وزارت خارجه آمدند. طرحی برای تحرک تبلیغ در خصوص موضع ایران در تامین امنیت خلیج فارس داشتند که براساس موضع مثبت و طرفداری از امنیت است؛ تذکراتی دادم. موقع افطار، آقای محسن طباطبائی آمد. او از زارعین مزرعه اش که درخت های آن را بریده اند، شکایت داشت.
شب در گوش نوزاد فائزه اذان و اقامه گفتم. به یاد امام حسن(ع) و پدر بزرگش آقای لاهوتی ، اسمش را "حسن" گذاشتیم و پشت قرآن، تاریخ ولادتش را نوشتم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام