خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ اردیبهشت ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 02:36کد خبر28495

تا ساعت ده و نیم صبح برای خطبه های جمعه مطالعه می کردم. همشیره طاهره همراه دختر و دامادش و محمد و معصومه آمدند. مدتی بود که طاهره را ندیده بودم. حالشان بد نیست. گفت همشیره طیبه اطلاع داده که حاجیه والده مریض شده اند و ایشان می خواهد زود به نوق

تا ساعت ده و نیم صبح برای خطبه های جمعه مطالعه می کردم. همشیره طاهره همراه دختر و دامادش و محمد و معصومه آمدند. مدتی بود که طاهره را ندیده بودم. حالشان بد نیست. گفت همشیره طیبه اطلاع داده که حاجیه والده مریض شده اند و ایشان می خواهد زود به نوق برگردد. دامادش از خمودی و خموشی گفت.

برای اقامه جمعه به دانشگاه تهران رفتم . عصر به استراحت گذشت . شب آقایان محسن رضائی و شمخانی از سپاه آمدند. درباره اقدامات جدید برای تمرکز امور جنگ و ترکیب ستاد فرماندهی قوا مذاکره شد. پیشنهاد دادند که [آقای میرحسین موسوی] نخست وزیر، رئیس ستاد شود که امکانات دولت پشتوانه کار بشود. جهاد هم قبلاً چنین پیشنهادی داشت. با خود نخست وزیر، تلفنی در میان گذاشتم. به شرط مشخص بودن اختیارات رئیس ستاد، آمادگی دارد.

دکتر روحانی اطلاع داد که عراق شهر پاوه را بمباران کرده و حدود سی نفر شهید شده اند. دستور مقابله به مثل داده شده، ولی با توجه به اینکه برای زدن شهرها، معمولاً برای حفظ جان مردم قبل از اقدام اعلام می کنیم و فعلاً صلاح نیست که جنگ شهرها را اعلام نماییم، با مشورت با آقای خامنه ای، دستور فسخ داده شد و گفتم به یک مرکز نظامی بزنند.

دکتر روحانی گفت، فرمانده نداجا [= نیروی دریایی ارتش] خواسته که سپاه در دریا عملیات مقابله به مثل را متوقف کند تا مانور نیروی دریائی انجام شود. گفتم مصلحت این است که مانور انجام شود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا