خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۹

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 14:02کد خبر29234

ساعت شش ونیم صبح برخاستم. تب قطع شده بود و حالم مساعد بود. دکتر منافى آمد؛ داروى تقویتى آورد و خون و ادرار براى آزمایش گرفت. چون دو سه هفته است که تب و لرز عارض مى شود، نیاز به آزمایش و بررسى بیشتر دارد. مهندس [محمد] غرضى، [وزیرپست و تلگراف وتلفن]

ساعت شش ونیم صبح برخاستم. تب قطع شده بود و حالم مساعد بود. دکتر منافى آمد؛ داروى تقویتى آورد و خون و ادرار براى آزمایش گرفت. چون دو سه هفته است که تب و لرز عارض مى شود، نیاز به آزمایش و بررسى بیشتر دارد.

مهندس [محمد] غرضى، [وزیرپست و تلگراف وتلفن] آمد. مقدارى درباره سیاست هاى اقتصادى صحبت شد. با مدیران مخابرات ملاقات کردم. گزارش دادند؛ برایشان صحبت مفصل نمودم . معاونان سیاسى استاندارى ها آمدند. درباره سیاست هاى کشور در دوران بازسازى، صحبت جامعى برایشان کردم و خط مشى را مشخص نمودم . برادر پاسدارمان آقاى [رضا]طلا و خانواده هاى داماد و عروس، براى اجراى عقد ازدواج شان آمدند؛ نیم سکه هدیه دادم.

آیت الله خامنه اى تلفنى احوالپرسى کردند. از دکتر [هادی]منافى خبر کسالتم را شنیده و نگران شده بودند؛ توصیه به استراحت نمودند. عصر به خانه آمدم. شب آقاى[علی محمد] بشارتى،[قائم مقام وزیر امورخارجه]، از ریاض تلفنى تماس گرفت و گفت سعودى ها زیربار تجمع برائت از مشرکین نمى روند و از خبر عمانی ها اظهار بى اطلاعى مى کنند، ولى سفیر عمان گفته که تماس گرفته و مسأله را حل کرده است؛ اجازه خواست یکی دو روز دیگر بماند؛ موافقت کردم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا