خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 02:35کد خبر28486

ساعت پنج بامداد بیدار شدم. بعد از نماز استحمامی نمودم و خاطرات دیروز را نوشتم و اخبار را از رادیو [بی بی سی[انگلیس و]صدای] آمریکا گرفتم. با [آقای محمدباقر ذوالقدر فرمانده[قرارگاه رمضان جلسه داشتیم. وضع جدید گروه های کرد معارض عراقی را بررسی کردیم.

ساعت پنج بامداد بیدار شدم. بعد از نماز استحمامی نمودم و خاطرات دیروز را نوشتم و اخبار را از رادیو [بی بی سی[انگلیس و]صدای] آمریکا گرفتم.

با [آقای محمدباقر ذوالقدر فرمانده[قرارگاه رمضان جلسه داشتیم. وضع جدید گروه های کرد معارض عراقی را بررسی کردیم. بعد از عملیات والفجر 10 و فاجعه حلبچه و فشار صدام بر مراکز آزاد شده، آنها در داخل عراق در وضع جدیدی قرار گرفته اند و بدون کسب موافقت ما جبهه ای تشکیل داده اند و به شیوه گذشته، نمی توانند عمل کنند. سیاست برخورد با آنان را تعیین کردیم.]آقای مجتبی ذوالنوری] فرمانده تیپ 83 امام جعفر صادق(ع) هم برای نیروهای رزمی - تبلیغی مطالبی داشت.

ساعت نه صبح به سوی دزفول حرکت کردیم. آقای شمخانی در ماشین من بود. در راه درباره طرح ادغام ارتش و سپاه و آینده جنگ مذاکره کردیم. قبل از پلدختر، کنار رودی توقف کردیم و با بچه های روستای مجاور صحبت کردم. ناهار را نزدیک دزفول کنار رودخانه خوردیم.ساعت سه و نیم بعد از ظهر به دزفول رسیدیم. ساعتی استراحت کردم.

فرماندهان سپاه هم آمدند. درباره خطوط دفاعی از قرارگاه و واحدهای در خط گزارش گرفتیم. بعد از سقوط فاو اهمیت بیشتری به پدافند می دهند. روحیه ها خوب نیست و از اینکه وادار به پرداختن بیشتر به پدافند شده اند ناراضی اند. روحیه تهاجمی و آفندی دارند. احتمال تک دشمن در جزیره و شلمچه زیاد است. گله شدیدی از کم بها دادن نظام به جنگ و ضعف امکانات دارند. وقت زیادی در این بحث گذاشتیم و سپس با آقایان محسن رضائی و شمخانی و آقامحمدی درباره طرح ادغام ارتش و سپاه مذاکره کردیم؛ مشکلات و منافع و ضررها را بررسی کردیم. ساعت یازده و نیم شب خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا