خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ اردیبهشت ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 18:39کد خبر29592

ساعت نُه صبح آقاى اوزال آمد، با هم به فرودگاه رفتیم و در راه، راجع به مشکلات مسجد و مدرسه ایرانى ها صحبت کردیم؛ قرار شد حل کنند. همچنین راجع به برنامه هاى سدسازى و نیروگاه ها و... توضیحاتى دادند. به خاطر خرابى هوا، نتوانستیم در شهر ازمیت، [مرکز

ساعت نُه صبح آقاى اوزال آمد، با هم به فرودگاه رفتیم و در راه، راجع به مشکلات مسجد و مدرسه ایرانى ها صحبت کردیم؛ قرار شد حل کنند. همچنین راجع به برنامه هاى سدسازى و نیروگاه ها و... توضیحاتى دادند. به خاطر خرابى هوا، نتوانستیم در شهر ازمیت، [مرکز استان قوجا ایلی] فرود بیاییم. بنا بود در آنجا از یک کارخانه لاستیک سازى بازدید کنیم.

در استانبول فرود آمدیم. ما را به بازدید یک کارخانه ریسندگى، بافندگى و دوزندگى از بخش خصوصى بردند؛ مهم و جالب نبود. از هم جدا شدیم. من به کنسولگرى خودمان رفتم و با کارکنان دیدار کردم.

آقاى صلاح الدین، رییس امور مساجد شیعیان آمد. گزارش وضع مساجد شیعیان را آورد. از پیشرفت کار اظهار رضایت کرد. مدعى بود علوى ها کم کم دارند به شیعه مى پیوندند. براى دادن تسهیلات به تجار شیعه کمک خواست؛ به نماینده بازرگانى تذکر دادم.

در خصوص تماس با ما از حکومت ترکیه تقیه مى کرد. به مسجد شیعه براى اقامه نماز رفتیم. در راه مردم در دو سوى خیابان ها اجتماع کرده بودند و نزدیک مسجد احساسات گرمى ابراز داشتند. امام جماعت خیرمقدم گفت. جمعى از دختران ایرانى سرود خواندند و من بعد از نماز جماعت، صحبت کوتاهى کردم.

از آنجا به موزه عثمانى ها رفتیم. مدیر موزه توضیحات داد و سپس مراسم سرود و تشریفات شبیه زمان عثمانى، براى تماشاى ما انجام دادند؛ جالب بود. ناهار را کنار تنگه بُسفُر دادند. نمایشگاهى هم از انواع غذاها، حبوبات، سبزیجات، میوه ها و مرباجات ترکیه توسط مسئول رستوران هاى آنجا ترتیب داده بودند.

از غرفه امانت هاى مقدس بازدید کردیم؛ آثار مانده از حضرت رسول(ص) و صحابه مثل شمشیرها و لباس ها و پرده کعبه، موى پیغمبر و یا نامه پیغمبر و نظایر آن. مراسمى براى بیرون آوردن خرقه پیغمبر(ص) از صندوق طلا ترتیب دادند. یک روسرى را با خرقة مقدس تبرک کردند و به عفت دادند. هر کس هر چه داشت، با تماس با خرقه تبرک کرد؛ گاه گاهى براى مهمانان عالیقدر آن را باز مى کنند.

سپس همراه با اوزال، با هلی کوپتر از فضا از شهر استانبول بازدید کردیم؛ به نظرم بسیار مهم و با شکوه آمد. مى گویند هفت و نیم میلیون نفر جمعیت دارد، ولى به نظرم بیشتر آمد. در حیاط هتل جدیدالتأسیس فرود آمدیم. کنار بُِسفُر بسیار با شکوه است. کمى استراحت کردم و سپس مصاحبه طولانى مطبوعاتى داشتم و به سوالات پاسخ دادم.

نماز مغرب و عشاء را در سوئیت محل اقامت خواندیم. آقایان [هادی] نژادحسینیان و [غلامرضا]آقازاده آمدند. گزارش مذاکرات و طرح ها براى قراردادها و مشکلات پیش آمده را گفتند. با هم پایین رفتیم. همراه اوزال به یک کشتى تفریحى رفتیم.

شام در کشتى مهمان بودیم. جمعیت زیادى از ما و ترک ها بودند. مشکلات مذاکرات را با آقای اوزال در میان گذاشتیم؛ حل شد. از جمله ارتباط انتقال خط نیرو و رفتن قطار مسافربرى ایران تا استانبول، برداشتن سقف عدد کامیون هاى ما که به ترکیه مى روند و حذف شرط پرداخت صد دلار توسط کامیون هاى ترک که به ایران مى آیند.

کشتى چند ساعتى در تنگه بُِسفُر گشت زد و نزدیک ساعت دوازده شب به هتل برگشتیم. خاطرات دو سه روز را نوشتم و حدود ساعت یک بامداد خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا