خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ اسفند ۱۳۶۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
شنبه 1405/05/24 - 13:45کد خبر28785

امروز در منزل بودم و کارهای عقب مانده را انجام دادم. ظهر محسن و فاطی هم آمدند. عصر عقد خواهر یکی از پاسداران را هم بستم. دکتر ولایتی تلفن کرد و درباره تصمیم در خصوص روابط با انگلیس مشورت کرد. آنها نیم بند به شرایط مجلس عمل کرده و محتوای کتاب را محکوم

امروز در منزل بودم و کارهای عقب مانده را انجام دادم. ظهر محسن و فاطی هم آمدند. عصر عقد خواهر یکی از پاسداران را هم بستم. دکتر ولایتی تلفن کرد و درباره تصمیم در خصوص روابط با انگلیس مشورت کرد. آنها نیم بند به شرایط مجلس عمل کرده و محتوای کتاب را محکوم نموده اند، ولی سوء برخورد با جهان اسلام و ایران را محکوم نکرده اند؛ گفتم از امام بپرسند.

آقای رحیم صفوی اطلاع داد که عراقی ها برای جلوگیری از مهندسی ما در غرب خرمشهر، حدود چهارصد گلوله توپ و خمپاره شلیک کرده اند؛ تعدادی به خرمشهر و تعدادی به آبادان و ما هم جواب داده ایم و به بصره هم زده ایم. به آقای محسن رضائی گفتم تماس بگیرد و خبر صحیح را بدهد. جواب داد که گلوله باران قطع شده و به آبادان نبوده است. شب فیلم جنگل را دیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا