خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ اسفند ۱۳۶۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/23 - 21:51کد خبر28416

بعد از نماز و صبحانه به سوی تهران حرکت کردیم. برف و باران می بارید. از کنار دریاچه مریوان گذشتیم. در شهر مریوان گشتی زدیم. شهر با صفایی است اما آثار خرابی بمباران خیلی زیاد دیده می شد. نزدیک مرز عراق است. مردم با اطلاع از عملیات آینده، شهر را خلوت کرده

بعد از نماز و صبحانه به سوی تهران حرکت کردیم. برف و باران می بارید. از کنار دریاچه مریوان گذشتیم. در شهر مریوان گشتی زدیم. شهر با صفایی است اما آثار خرابی بمباران خیلی زیاد دیده می شد. نزدیک مرز عراق است. مردم با اطلاع از عملیات آینده، شهر را خلوت کرده اند. ساعت یازده به سنندج رسیدیم. جاده کوهستانی و خوش منظره ولی خراب و پر پیچ و خم است.

بیرون سنندج، اتومبیل تویوتا را با بنز سواری عوض کردیم. آقامحمدی همراهمان بود و در راه همدان، توضیحات کافی داد و ساعت یک بعد از ظهر به همدان رسیدیم. ناهار و نماز در مهمانسرای استانداری بودیم. سپس همراه استاندار، شهردار، مدیر کل ارشاد و آقامحمدی به سوی غار علی صدر رفتیم. زیر زمین، غار وسیعی با کانال های متعدد و آب تمیز و آهکی است. توریست زیادی به آنجا می آید و قابل توسعه است. ساعتی با قایق روی آب گشت زدیم. خیلی جاذبه دارد.

برف شدیدی می بارید. به سوی تهران حرکت کردیم. شب نزدیک بود در گردنه آوج در برف و سرما بمانیم، ولی به خیر گذشت. ساعت یک بامداد به منزل رسیدم. بچه ها از ترس موشک های عراق، در طبقه پائین خوابیده بودند. من هم پائین خوابیدم. امروز عراق شرارت نداشته است. ما هم دستور توقف شهر زنی دادیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا