خاطرات اکبر هاشمی - ۶ فروردین ۱۳۷۰

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/26 - 18:17کد خبر29556

دیشب هم تا صبح باران بارید. ساعت هشت و نیم به دفتر رسیدم. دکتر[رضا] ملک زاده [وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی] آمد. راجع به مسایل بهداشت و درمان و دانشگاه هاى پزشکى و دارو مطالبى داشت و از من نظر خواست. به نظر مى رسد از وزرای سابق تحرک بیشترى دارد و

دیشب هم تا صبح باران بارید. ساعت هشت و نیم به دفتر رسیدم. دکتر[رضا] ملک زاده [وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی] آمد. راجع به مسایل بهداشت و درمان و دانشگاه هاى پزشکى و دارو مطالبى داشت و از من نظر خواست. به نظر مى رسد از وزرای سابق تحرک بیشترى دارد و تمام وقتش صرف پیشرفت کار مى شود و به کارش بیشتر علاقه مند است.

آقاى [عباسعلی]وکیلى، [رییس ستاد رسیدگی به امور آزادگان] آمد. گزارش پیشرفت کار ستاد آزادگان را داد. او هدیه ای، به عنوان قدردانى و به یاد آن زمانى که در بیمارستان ها از مجروحان جنگ عیادت مى کرده، براى عفت آورده بود.

آقای[سید علی اکبر] ابوترابیان و برادرش آمدند. از آقاى وکیلى انتقاد داشتند و خواهان تعویض او بودند. آقای [غلامرضاآقازاده]، وزیر نفت آمد. گزارش وضع را داد و از خواسته هاى بعضى از کارگران در [پالایشگاه گاز]کنگان گفت. آقاى [محمد] غرضى، [وزیر پست و تلگراف و تلفن] آمد و براى ساخت و ارسال ماهواره مخابراتىِ [زهره به فضا] استمداد کرد.

عصر دکتر ولایتى، [وزیر امور خارجه] آمد. دربارة مسایل منطقه و حج و کمک به مجاهدان لبنان و فلسطینى ها و... مذاکره شد. مهندس [میرحسین] موسوى، [مشاور سیاسی رییس جمهور] آمد. راجع به مسایل منطقه و عراق حرف زدیم.

محافظان و خانواده های شان، برای افطار مهمان بودند. خانواده خودمان هم آمده بودند. در جمع آنها صحبت کردم و افطار را با هم خوردیم و به هر یک دویست تومان عیدى دادم. به خانه آمدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا